روانشناسی معامله گر

روانشناسي معامله گري ، اينجاي کار مي لنگد.

نگاهي به ٥٠ معامله آخرتان بياندازيد و به اين فکر کنيد که اگر اشتباهاتي که به علت هاي احساسي انجام داديد نبودند، عملکردتان الان چطوربود. حدسم اينست که اگر شما کمي جنبه هاي روانشناسي معامله گري را بهبود ببخشيد،مي توانيد معامله گر بهتري باشيد.

در اين کتاب با هم مهمترين احساسات مشکل ساز در معامله گري را بررسي مي کنيم ، مي بينيم که اين احساسات چگونه در زندگي شما به عنوان يک معامله گر ظاهر مي شوند و  شما چه کاري مي توانيد بکنيد تا از تاثيرآنها در ايجاد رفتارهاي بد و اشتباهات کشنده درمعامله گري ، بکاهيد.

١- شش احســــاس غالب در معــــــامله گــــــــري.

ترس

ترس يکي از دو احساس رايج در معامله گري است ( ديگري طمع است ) . ترس خود را به اشکال مختلفي در معامله گري نشان ميدهد، و مي تواند دليل بسياري از اشتباهات معامله گري باشد.

ترس از باختن باعث مي شود که معامله گر در شناسايي باخت تاخير داشته باشد، و متعاقب آن ضرر و باخت بيشتري حاصل مي شود، و ترس از بازگشت سود باعث مي شود که معامله گران معامله را خيلي زود ببندند. چنانچه بعدا اشاره خواهيم کرد ترس در معامله گري جنبه هاي بسيار بيشتري  دارد که با هم بررسي خواهيم کرد.

طمع

شايد طمع چيز خوبي به نظر برسد، اما وقتي به اين خصلت ، خوب دقت کنيم ، مي بينيم که طمع اغلب اوقات باعث تصميمات معامله گري اي مي شود که ناگزير از دوري کردن از آنها هستيم . معامله گراني که تحت تاثير طمع قرار مي گيرند ، بيشتر اوقات به اصول مديريت ريسک و سرمايه توجهي نمي کنند.همچنين طمع ذهنيت و طرز تفکر قماربازي در معامله گر را تقويت ميکند و اين يعني معامله گري بدون توجه به قوانين و بر مبناي تصميمات ضربه زننده .

اميد

اميد ، طمع و ترس معمولا پشت سر هم مي آيند.معامله گراني که در پوزيشن بازنده هستند علائمي از اميد را هم در خود دارند، اين معامله گران در شناسايي ضرر تاخير مي اندازند و به معامله فرصت بيشتري مي دهند چرا که اميد دارند جهت حرکت قيمت تغيير کند. مثال ديگر از اميد زماني است که معامله گر براي جبران ضرر در معامله قبلي در معامله ي جديد وارد حجم بزرگي در پوزيشن مي شود که با قوانينش انطباق و سنخيت ندارد.

هيجان / اضطراب

هر گونه احساس برانگيزاننده ، در زماني که در معامله هستيد نشانه اينست که شما قسمتي از راه را اشتباه رفته ايد.زماني که مضطرب هستيد و مشغول معامله هستيد، معمولا علامت اينست که پوزيشني با حجم بزرگ گرفته ايد، قوانين خود را نقض کرده ايد و يا نبايد در اين معامله باشيد.اگرسطح

برانگيزاننده خود را بررسي کنيد و از خود بپرسيد چرا احساس اضطراب يا هيجان ميکنيد ، اين به شما کمک ميکند تا از معاملاتي که از همان اول نبايد واردش مي شديد ، خارج شويد.

خستگي

اگرچه خستگي بيشتر يک وضعيت است تا احساس ، با اين وجود ارزشش را دارد که در اين طبقه بندي قرار گيرد. معامله گراني که خسته هستند اغلب تمرکز پاييني دارند. نشانه ي پايين بودن تمرکز زماني است که يک وقتي بخودتان مي آييد که بارها و بارها در يک جفت ارز اقدام به پوزيشن گيري کرده ايد بدون آنکه بدانيد دنبال چه بوده ايد. همچنين زمانيکه شما ورود به معامله را از دست

مي دهيد، بخاطر اينکه حواستان نبوده  و مشغول کار ديگري مثل وبگردي بوده ايد ، نيز نشان از پايين بودن تمرکز است . بهتر است اولويت هاي خود را مشخص کنيد و زماني که در معامله  هستيد خودتان را درگير فعاليتهاي ديگر نکنيد.

نا اميدي / سرخوردگي

نا اميدي اغلب دليل اشتباهاتي است که در نتيجه احساساتي که قبل تر اشاره شد بوجود آمده اند.

زمانيکه معامله گران معامله اي را از دست مي دهند، قوانين خود را زير پا گذاشته و پول از دست مي دهند.بعد ريسک بيشتري ميکنند و خوب پول بيشتري از دست مي دهند،و نااميدي و سرخوردگي پيدايش مي شود و اين نا اميدي و سرخوردگي تمام الگوهاي رفتاري بدي که مشکلات جدي تر بعدي را براي معامله گر بوجود مي آورند را تشديد خواهد کرد.

٢-خواندن احساسات از روي تصميمات معامله گري

فرقي نمي کند که در کتاب خوانده باشيد يا در تالارهاي گفتگو ، به هر حال هر معامله گري مي داند که روانشناسي اثرات بزرگي روي عملکرد معامله گري اش دارد. با اين وجود احساسات از راه هاي بسيار پيچيده اي تصميمات معامله گري مارا تحت تاثير قرار مي دهند و در نگاه اول چندان واضح به نظر نمي رسند.

شايد فکر کنيد ناخن جويدن ها، عرق کردن ها، دست بر هم ماليدن هاي از روي خوشحالي، همه علائمي از احساسات در معامله گري هستند ، اما در اين کتاب ايده هاي ارزشمند جديدتري را بدست خواهيد آورد. در ادامه براي شما تشريح خواهيم کرد که چگونه مي توان احساساتي که معامله گري شما را تحت تاثير قرار مي دهد را خواند و چگونه مي توانيد بر اثرات منفي اي که از دل اين احساسات بيرون مي آيد و موجب اشتباهات معامله گري مي شود ،غلبه کنيد.

  با وجود اينکه همه معيار ها براي ورود مناسب بود، من موقعيت انجام معامله را از دست دادم

معامله گران بي تجربه و يا معامله گراني که در جريان باختها (باختهاي پشت سرهم ) قرارگرفته اند رفتارشان  شبيه گوزني است که کنار جاده ايستاده و بدون هيچ حرکتي مبهوت به چراغ ماشيني که دارد به او نزديک مي شود زل زده است .

قطعي ترين علامتي که نشان ميدهد ترس دارد تصميمات معامله گري شمارا کنترل مي کند اين است که ، با وجود اينکه براي يک معامله پلن و برنامه داريد و ستاپ را کاملا واضح جلوي خودتان ميبينيد، اما هنوز به معامله شک داريد  و نمي توانيد دکمه ورود به معامله را فشار دهيد.

اگر متوجه شديد که داريد مدام فرصت هاي معاملاتي را از دست مي دهيد، در حاليکه تمام آنها شرايط شما را براي ورود داشته اند، شما بايد ريسک تان را کاهش دهيد.

از بين بردن امکان به خطر انداختن پول و کاهش سطح ريسک سرمايه به مقداري کمتر،معمولا به شما کمک مي کند تا اشتباهات معامله گري مبتني بر ترس را کاهش دهيد. و پس از آنکه اعتماد به نفس

لازم را بدست آورديد و به استراتژي معاملاتي تان اعتماد کرديد آن وقت مي توانيد آهسته آهسته اندازه پوزيشن در معاملات را افزايش دهيد تا به حد تحمل خودتان دست يابيد.

همچنين قوانين خود براي ورود به معامله را مکتوب کنيد و به صورت يک چک ليست قبل از ورود به معامله آنها را يک به يک چک کنيد، اين کار نيز کمک مي کند تا ترس از ورود به معامله را از بين ببريد.

چرا بايد در اين معامله اين همه ضرر کنم ؟ معامله ي خيلي خوبي بنظر مي رسد.

زماني که خودتان را   در ضرر زياد و قابل توجهي به خاطر يک يا چند معامله ي محدود  مي بينيد اثر متضادي وارد بازي مي شود. اگر شما درباره کيفيت سيستم معاملاتي تان دچار خوش بيني مفرط

باشيد، احتمالا بيشتر دوست داريد تا به صورت غير معمول از پوزيشن هاي بزرگتري استفاده کنيد و حواستان به اين نکته نيست که معامله ها ممکن است شکست هم بخورند.

از اين گذشته ، معامله گراني که حساب معاملاتي کوچکي دارند، بيشتر احتمال دارد تا در يک معامله اقدام به درصد بالايي از ريسک نمايند تا بخيال خود حساب معاملاتي شان بسرعت رشد دهند.

در اين سناريو احساسات غالب عبارتند از طمع مخلوط شده با اعتماد بنفس بيش از حد و ناداني ، که بسيار ترکيب کشنده اي است .

بهترين کاري که مي توانيد بکنيد کاهش سايز معامله براي جلوگيري از افت زياد سرمايه است . بايد صرف نظر از اينکه ستاپ چقدر مي تواند خوب باشد ، حداکثر سطح مديريت ريسک را رعايت کنيد و ازآن عبور نکنيد.

بنظرم قيمت داره بر ميگرده، حد ضرر را فقط کمي دورتر ميکنم ، جاي نگراني نيست ستاپ خوبي است .

اين جمله معمولا ، ادامه مورد قبلي مي باشد.

زماني که معامله گران بر اين باورند که ستاپ ، خوب تر از آنست که بخواهدشکست بخورد، بيشتر دوست دارند که يک دليلي پيدا کنند تا با دورتر کردن سفارش حد ضرر و يا افزودنبه سايز پوزيشن در جهت خلاف حرکت قيمت (افزودن به ضرر) و يا بکل برداشتن حد ضرر،  از شناسايي ضرر در معامله اجتناب کنند.

شما هم زمانيکه خودتان را در موقعيت مشابه ببينيد ، اقدام به معامله بر مبناي اميد و جهل مي کنيد.

در چنين مرحله اي شما کاملا پلن معاملاتي تا ن را فراموش کرده و تنها دليلي که باعث مي شود هنوز در معامله بمانيد اينست که اميدواريد که قيمت تغيير جهت دهد و شما ازضرر بيرون بياييد.

هر وقت خود را در چنين موقعيتي ديديد، فورا معامله را ببنديد تا بتوانيد موقعيت را بدون تعصب ارزيابي کنيد.

معامله ي خيلي خوبي بنظر مي رسيد، فکر نميکردم قيمت اين قدر زود تغيير جهت دهد.

علامت قطعي اي که نشان از تاثير طمع بر تصميمات معامله گري شماست زماني است که عليرغم اينکه قيمت به سطح حد سود شما رسيده است ،سود را برداشت نمي کنيد.

اگر چه امکان دارد که در يک يا چند معامله با اين تفکر به سود بيشتري برسيد، اما آنچه که در عمل اتفاق مي افتد اينست که شما مدام سود هايتان را پس مي دهيد و بردهايتان را قطع ميکنيد و متاسفانه در دراز مدت اين کار باعث مي شود که يک سيستم معامله گري برنده تبديل به يک سيستم بازنده شود.

کاري که بايد بکنيد اينست : هميشه به پلن معاملاتي اي که قبل از ورود به معامله داشتيد وفادار بمانيد و در زمان معامله گري به وسوسه طمع در ذهن خودگوش ندهيد .

معامله تا حالا در سود خوبيه ،بهتره که قبل از اينکه برگرده ببندمش

اين سناريو برعکس سناريوي قبلي است . در حاليکه معامله گران طمع کار به خاطر اينکه اميد دارند قيمت بيشتر حرکت کند، سود را شناسايي نمي کنند ، معامله گران ترسو معاملاتي را که در سود هستند و دارند به سمت حد سود حرکت مي کنند را مي بندند بخاطر اينکه مي ترسند بازار چند ثانيه ي ديگر بخواهد برگردد.

راه هاي زيادي وجود دارد براي اينکه به خاطر ترس معامله اي که هنوز به آن حد سود نرسيده را نبنديد.

رويکرد تنظيم کن و فراموش کن (set-and-forget) يعني وقتي که معامله را باز کرديد و

اردرهاي حد ضرر و حد سود را تنظيم کرديد ، چارت قيمت را ببنديد، در بسياري از استراتژي هاي معاملاتي بخوبي عمل مي کند.

سود و زيان خود رادر طي زمان معامله مدام نگاه نکنيد ، بخاطر اينکه با هر ميله نزولي دچار اضطراب مي شويد.

در طول زمان به استراتژي معاملاتي تان اعتماد کنيد و اين واقعيت را بپذيريد که حرکات قيمت به صورت موجهاي اصلاح شونده است ، بنابراين هر اصلاحي را نبايد با ريورسال قيمت اشتباه بگيريد.

حرکت قيمت هنوز همه معيارهاي يک ستاپ خوب را ندارد، اما من وارد معامله مي شوم چون نمي خوام از بازار جا بمونم .

وارد شدن خيلي زود به معامله بخاطر نگراني از امکان ازدست دادن فرصت معاملاتي، نشانه ي ديگري از اينست که طمع دارد دور و بر شما مي چرخد.

قوانين معاملاتي شما به صورت يک فيلتر است و تنها هدف اين قوانين دور نگه داشتن شما از

معاملاتي است که احتمال پاييني براي برنده شدن دارند. بنابراين ، اگر با فرض اينکه از بازار باهوش

تر هستيد بر عليه قوانين خودتان اقدام کنيد ،در واقع در باره ي نحوه ي عمل معامله گري دچار سوء

تفاهم شده ايد  و قرباني طمع خودتان مي شويد.

ادراک مي تواند وضعيت احساسي شما را تحت تاثير قرار دهد.

احساسات فقط زماني که شما در يک معامله ي باز هستيد با شما کار ندارند، بلکه مي توانند وضعيت احساسي  و تصميمات معامله گري آينده شما را نيز ، حتي زماني که پوزيشن هايتان را بسته ايد ، تحت تاثير قرار دهند.

اه ،خيلي زود بيرون آمدم ،بايد ميگذاشتم جلوتر بره ، دفعه ي بعدي حد سود را دورتر قرار ميدم

اگر ببينيد، بعد از اينکه معامله را بستيد ، قيمت بيشتر در جهت ورود شما حرکت کرد ، احتمالا دوست داريد در معامله ي بعدي اردر حد سود را دورتر قرار دهيد.

تنظيم سفارش حد سود وسيع تر،معمولا بدون اعتبار معني دار از نظر آماري است ،و کار خطرناکي است . واقعيت اينست که در مطالعات انجام شده به صورت انتخاب تصادفي استفاده از حد سود وسيع تر نرخ برد را کاهش مي دهد و علتش هم اينست که معمولا قيمت قبل از رسيدن به اين حدود بالاي سود تغيير جهت مي دهد.

معامله گراني که با تصميمات معاملاتي آميخته به طمع درگيرند، بيشتر مستعد نگاه انداختن به معاملات قبلي و تنبيه کردن خود بخاطر اجازه ندادن به معاملاتشان براي جلو تر رفتن هستند.

من مطمئنم ،قيمت ميخواهد برود بالا، حتي حالا که معيارهاي ورود را ندارد، لازمه که رويکرد تهاجمي داشته باشم

مشکل ديگري که به خاطر دانش ادراکي بوجود مي آيد، زماني است که معامله گران ببينند يک معامله بدون اينکه همه معيارهاي مناسب ستاپ را داشته باشد بخوبي کار ميکند، اتفاقي که مي افتد اينست که اين معامله گران من بعد دوست دارند در معاملات بعدي بر خلاف قوانين معامله گري خود اقدام نمايند.

چطور مي توانيم با دانش ادراکي کنار بياييم

دانش ادراکي مسئله ي مهمي در معامله گري است ، بخصوص زماني که باعث ايجاد بهبودي در استراتژي معاملاتي شما شده و ناخنکي هم به لبه ي شما بزند، اما متاسفانه روشي که معامله گران از ادراک شان استفاده مي کنند کاملا اشتباه است .

در اينجا نکاتي در باره چگونگي استفاده از ادراک در جهت منافع معامله گر آورده شده است :

  • در ارزيابي هايتان اگر مي خواهيد قرار دادن حد سود يا حد ضررتان را بهبود بخشيد، نگاه انداختن به تاريخچه ي معاملات را به بعد از بستن معاملات و در زمان ارزيابي داده هاي

ژورنال معاملاتي موکول کنيد. و اين ديدگاه جديدتان را هم در معاملات باز دخالت ندهيد و هم از نظر آماري اعتبار سنجي کنيد.

  • معاملاتي را که از دست داده ايد(معامله نکرده ايد) را تحليل کنيد و ارزيابي کنيد که

معيارهاي ورود فعلي ، آيا واقعا شمارا از ورود به معاملات سود ده به تعداد زياد بازداشته اند يا خير.

  • اگر از قوانين تان پيروي کرده ايد، اما ميبينيد که يک معامله جلوتر رفت ،يا ورود زودهنگام به معامله براي شما پول بيشتري را مي آورد، خودتان را تنبيه نکنيد.بجاي آن به پيروي تان از قوانين تان افتخار کنيد، چون پيروي از پلن معاملاتي نگرش کليدي يک معامله گر حرفه اي است .
  • اجازه ندهيد که درآمدهاي بالقوه يک معامله بر تصميمات معامله گري شما در معاملات بعدي تاثير گذار باشد.سوگيري که ثابت شده باعث شکست معامله گري مي شوند.

    مغز انسان يک ماشين جذاب است و به ما اجازه ميدهد تا کارهاي زيادي را به صورت هم زمان بدون اينکه نياز باشد به همه انها فکر کنيم ، انجام بدهيم .

    شما ميتوانيد رانندگي کنيد ، همزمان يک بحث پيچيده سياسي پشت تلفن انجام دهيد ، ساندويچ

    بخوريد ، حواستان بدخترتان که در صندلي عقب هست هم باشد، و همه اندام هاي داخلي تان هم که از مغز دستور ميگيرند هم کارهايشان را درست انجام دهند. همه ي اينها بدون هيچ زحمتي و بدون دخالت آگاهانه ي انسان انجام مي شود.

    همه ي اين توانايي ها به اين خاطر ممکن هستند که مغز از ميانبرهايي براي پردازش خودکار داده و اطلاعات استفاده ميکند. اما متاسفانه اين ميانبرها هميشه به نفع ما کار نمي کنند ، و بخصوص معامله گري و سرمايه گذاري نياز مند تنظيمات مهارتي و روش هاي تفکر ديگري است .

    خودکار بودن تفکر و تصميم گيري از طريق تعصبات رواني يا ذهنيت صورت مي گيرد٤- معني ، آنچه را که ميبيني معامله کن ، چيست ؟

    جمله ي (آنچه را که ميبيني معامله کن ) ، عبارتي است که معامله گران دوستش دارند . با اين حال معني درستي که پشت اين عبارتست نا شناخته مانده است .در پايان اين کتاب  شما اين را خواهيد فهميد که چرا احتمالا آنچه را که ميبينيد معامله نميکنيد.

    آنچه را که ميبيني معامله کن در برابر آنچه را که فکر ميکني معامله کن

    در حاليکه معامله گري آنچه مي بينيد مناسب ترين سناريويي را شرح ميدهد که در آن معامله گران تصميمات عيني و مبتني بر تحليل قيمت را مي گيرند، معامله گري آنچه فکر ميکنيد دقيقا در مقابل آن قرار داشته و همان چيزي است که اکثريت معامله گران تصميمات معامله گري شان بر مبناي آن اتخاذ مي کنند. يعني تصميم گيري بر اساس محرکهاي احساساتي ، تکانه اي و افکار واهي و پوچ .

    هفت ترفند براي اينکه در مفهوم آنچه ميبيني معامله کن استاد شويد

    ترفند ١- قانون ٥ ثانيه :

    قبل از اينکه در معامله ي بعدي دکمه ورود را فشار دهيد، چند ثانيه مکث کنيد  و از خودتان بپرسيد آيا واقعا

    ميخواهيد اين کار را انجام دهيد؟ انگشتتان را از روي ماوس برداريد، يک قدم به عقب برويد و کل چارت قيمت را نگاه کنيد.مفهوم يک حرفه اي چطور عمل ميکند براي بسياري از معامله گران ناشناخته است .

    ترفند٢- يک کندل بيشتر صبر کنيد

    اين ترفند چيزي است که تحول بزرگي را در زندگي بسياري از معامله گران بوجود اورده است . بسياري از

    اشتباهات معامله گري را مي توان به ورود زود هنگام به پوزيشني که هنوز همه معيارهاي ورود را نداشته است نسبت داد. اگر قبل از تصميم به انجام معامله  فقط يک کندل بيشتر صبر کنيد اين کار عملکرد معامله گري شما را بسيار تحت تاثير خود قرار ميدهدزيرا که وارد بسياري از پوزيشن ها نخواهيد شد. اگر شروع به انجام اين تمرين کنيد آن وقت خواهيد ديد که فهميدن اينکه احساسات چگونه معامله گري شما را تحت تاثير قرار مي دادند انقدر ها هم سخت نيست .

    ترفند٣- تصميم گيري کندل به کندل

    تصميم به ورود در معامله در زماني که هنوز کندل تايم فريمي که درآن هستيد بسته نشده اغلب اوقات ، البته نه هميشه ، علت اشتباهات احساسي و تکانه اي معامله گري است . بخصوص در مورد معامله گران مبتدي مي توان گفت عدم ورود به معامله در ميانه کندل در عملکرد معامله گري ايشان تاثير بزرگي مي تواند داشته باشد. شايد خيلي ها چنين اعتقادي نداشته باشند ولي به شما قول مي دهم که اگر اين ترفند را امتحان کنيد و و با ورود در ميانه ي کندل مقايسه کنيد تفاوت اين دو روش را بخوبي احساس خواهيد کرد. درست مانند ترفند قبلي ، همين که شروع کنيد از اين مفهوم استفاده کنيد ، متوجه خواهيد شد که اغلب اوقات قرباني تصميمات معامله گري تکانه اي خود بوده ايد بخصوص در زمانهايي که تمام روز را به مانيتور و چارت قيمت چشم دوخته بوديد.ترفند٤- از چک ليست کتبي استفاده کنيد.

    اين مورد بسيار مهم است . همه ي معيارهاي ورود خود را بنويسيد و ليست آنها را جلوي خود قرار دهيد.معمولا اگر قوانين را بتوانيد جلوي خود ببينيد کمتر علاقه داريد که آنها را زير پا بگذاريد.

    ترفند٥- معامله گري و رسم نمودار را جداگانه انجام دهيد.

    ما اغلب اوقات معامله گران را براي کشيدن نمودارها و انجام تحليل و تماشاي نمودار قيمت ،به استفاده از ابزار هاي مختص نمودار کشيدن تشويق ميکنيم .

    معامله گراني که فقط از يک پلتفرم هم براي تحليل نمودار قيمت و هم براي اجراي معاملات و اردر گذاري استفاده ميکنند (به خاطر اينکه هم خطوط اجراي معامله و ورود را و هم خطوط رسم شدن جهت تحليل را يکجا با هم مي بينند) بيشتر مستعد انجام اشتباهات معامله گري احساسي هستند.

    در مقاله ي ديگري شرح خواهيم داد که چگونه ميتوان تحليل و اجرا را از هم جداسازي کرد.(شايد درآينده ي نزديک )

    ترفند٦- براي سناريوهاي خريد و فروش پلن معاملاتي داشته باشيد.

    زماني که پلن معاملاتي خود را مي نويسيد،هميشه يک پلن براي سناريوهاي هم خريد و هم فروش داشته باشيد.حتي اگر بازار خيلي هم گاوي (صعودي ) بنظر مي رسيداز خودتان بپرسيد که چه اتفاقي بايد بيافتد که بتوانم پوزيشن فروش بگيرم ،قيمت بايد کجا باشد ؟ اين رويکرد به شما کمک مي کند تا باذهن باز و منعطف در بازار حضور داشته باشيد. اگر تمرکز زيادي روي يک سمت بازار داشته باشيد، آن وقت هميشه در ذهن تان زمزمه مي کنيد که يک معامله جديد بايد باز کنيد و بر مبناي نظر يک طرفه تان اقدام کنيد که اين ضربه زننده است .

    ترفند٧- از نظرات سايرين صرف نظر کنيد.

    بعنوان يک معامله گر بايد مسئوليت تمامي اعمالتان را بر عهده بگيريد. شما نياز به يک رويکرد منسجم و اعتماد به روشها و توانايي هايتان داريد.در قبال قوانين و رويکردهايتان کاملا شفاف باشيد. بايد ازگوش کردن به نظرات افراد ديگر  اجتناب کنيد.زيرا منجر به تعصب تاييد مي شود و باعث معامله گريي بدون اعتماد به نفس و با اعتقاد متزلزل مي گردد.

    نتيجه : معني واقعي آنچه را که ميبيني معامله کن چيست ؟

    اميدوارم مفهوم واقعي آنچه را که ميبيني معامله کن براي تان روشن شده باشد.بسياري از معامله گران هستند که بارها و بارها قرباني ندانستن نحوه معامله گري انچه ميبينند مي شوند. و بطور مستمربجاي اينکه تصميمات بر مبناي تحليل و اهداف عيني بگيرند، بيشتر بر مبناي احساسات و واکنش هاي تکانه اي عمل مي کنند .

    ٥- پنج مرحله اي که معامله گران از آن عبور ميکنند.

    پنج مرحله وجود دارد که هر معامله گري در طي سالهاي معامله گري ازآن عبور ميکند. شما نمي توانيد هيچ کدام از آنها را دور بزنيد و نميتوانيد بدون اينکه با خود صادق باشيد، بدانيد که در کدام مرحله قرار داريد.

    مرحله ي اول بي کفايتي ناخودآگاه

    اين مرحله  در واقع همان فاز اوليه اي است که درآن يک معامله گر پاهاي خود را اصطلاحا در آب بازار خيس

    ميکند و به پلتفرم معاملاتي براي اولين بار نگاه مي اندازد. در اين مرحله ، يک معامله گر نمي داند که چقدر نمي داند، اين مرحله محل خطرناکي براي ماندن است ولي قابل عبور است .تصميماتي که معامله گر در اين مرحله ميگيرد قمارگونه است و متاسفانه اين تصميمات با يک فرايند تصميم گيري منطقي هدايت نمي شود.معامله گراني که در مرحله بي کفايتي ناخوداگاه قرار دارند هنوز قادر نيستند به ناداني خود اعتراف کنند.

    بعضي از خصوصيات يک معامله گر بي کفايت ناخودآگاه عبارتند از:

    • معاملات را به طور تصادفي و بدون هيچ سيستم معامله گري تعريف شده اي باز مي کند و مي بندد.
    • مدام رويکرد خود را معامله به معامله تغيير مي دهد.
    • از مباني مديريت ريسک و تعيين سايز پوزيشن استفاده نمي کند.
    • جهت معامله خود را در نقطه اي از قيمت و بطورناگهاني تغيير مي دهد.
    • به راحتي با معاملات برنده دچار انگيزه شده و توجهي به معاملات بازنده ندارد.
    • به خاطر برخي موفقيت هاي اوليه تا اخرين دلار سرمايه در بازار باقي مي ماند.
    • اغلب اوقات يک باخت تمام بردهايش را نابود ميکند.

    در اين مرحله ، معامله گراني که بخت و اقبال با ايشان يار باشد و بتوانند نتايج خوبي داشته باشند به راه خود ادامه داده و وارد مرحله بعد مي شوند، اما اغلب اوقات معامله گران در اين مرحله سرمايه خود را از دست داده و با دلسردي اقرار مي کنند که معامله گري به آساني فشار دادن دکمه ماوس نبود و معمولا راه خود را ادامه نمي دهند.

    مرحله ي دوم بي کفايتي آگاهانه

    در اين مرحله معامله گر ديگر مي فهمد که چقدر دانسته هايش کوچک و کم است  و متوجه مي شود که بايد روي خود کار کند و مطالعه بيشتري داشته باشد.باز هم با بردها انگيزه پيدا مي کند و دستش به هرچيزي که برسد مطالعه ميکند. اما همچنان با وجود اينکه وقت زيادي صرف يادگرفتن معامله گري کرده است ، معامله گري است که مدام پول از دست ميدهد.

    در اين مرحله شروع ميکند به سرزنش ابزارهايي که استفاده ميکند، انديکاتورها را مسبب اشتباهات مي داند، تقصير را گردن رانت اطلاعاتي و يا بازار غير منصفانه مي اندازد و کلا بدنبال يک بهانه خارج از خود مي گردد.

    اين مرحله بي کفايتي آگاهانه جز مرحله هايي است که خيلي طول مي کشد. حتي بعضي از معامله گران پس از سالها درگيري با بازار هيچ وقت نمي توانند اين مرحله را ترک کنند.

    شما مي توانيد فقط با طرح چند سوال از خود، از مشکلات بالقوه موجود در ذهنيت معامله گري و  رويکرد عمومي

    تان آگاه شويد براي مثال :

    • آيا من سيستم معامله گري ام را در شش ماه گذشته بيش از يک بار و بدون اينکه اجازه دهم کار کند ، عوض کرده ام ؟
    • آيا من فعالانه معاملاتم را بررسي کرده ام تا ببينم کجاي کار ايراد دارد؟
    • آيا هنوز دارم مرتکب اشتباهات تکانه اي مي شويم که منجر به از دست دادن مقدار زيادي پول مي شود؟
    • آيا يک اشتباه را در معامله گري دوباره و دوباره تکرار ميکنم ؟

    پيشنهاد ميدهم بنشينيد و به سوالات فوق جواب بدهيد.با خودتان صادق باشيد حتي اگر حقيقت تلخ باشد.اگر به خودتان دروغ بگوييد در اين همين مرحله اي که هستيد گير مي کنيد و قادر نيستيد خودتان را بعنوان يک معامله گر متحول کنيد و بهبود بيابيد.

    مرحله ي سوم زمان آهان گفتن

    شايد کليشه اي بنظر بيايد ولي اين مرحله زماني است که معامله گر مسئوليت رفتار و اعمال معامله گري خود را مي پذيرد. معامله گر در اين مرحله مي فهمد که اشتباهات گذشته و رفتار نادرستش او را بجايي نمي برد.اگر معامله گر در انجام اين کار جدي باشد، تنها يک راه براي ادامه وجود دارد و آن هم پيروي از مباني اي است که منجر به يک

    ذهنيت جديد در او ميشود يعني :

    • تغيير دادن سيستم معاملاتي اش را متوقف ميکند و تمرکز خود را روي سيستمي قرار ميدهد که روي آن کار مي کند.
    • شروع به پايش رفتارش مي کند تا درآن الگوهاي منفي رفتاري را پيدا کند.
    • از يک برنامه منظم روزانه در معامله گري استفاده ميکند، شروع به استفاده از پلن معاملاتي و نگهداشتن

    ژورنال معاملاتي ميکند .

    ·  او اکنون درک ميکند که ورود به پوزيشن تنها يک قسمت از سيستمش است و براي اينکه سود ده باشد، بايد روي همه ي اجزاي تشکيل دهنده ي سيستمش کار کند

    مرحله ي چهارم کفايت آگاهانه

    معامله گر اکنون شروع به تحقق بخشيدن به همه ي موارد مربوط به معامله گري مي کند.اگرچه هنوز معامله گري کار راحتي برايش نيست و نتايج بدست آمده با کمال واقعي خيلي فاصله دارد.او اکنون اهميت تفکر فرايند محور را درک ميکند و از تمرکز صرف روي نتيجه ي معاملاتش  دست بر مي دارد.

    مي توان معامله گران را در اين مرحله معامله گران سر به سر(break-even) ناميد. در اين مرحله شروع به يک رشد آهسته در نمودار سرمايه شان ميکنند. نظم و انضباط ،کنترل احساسات و مديريت ريسک مناسب در اين مرحله از اهميت ويژه اي برخوردار است و داشتن يک رويکرد بلند مدت مانع از برگشت معامله گر به عادتهاي گذشته اش

    ميشود. ژورنال معاملاتي در اين مرحله مهمترين همدم او ميشود زيرا در او يک نگاه عيني بر عملکرد و رفتارش

    بوجود مي آورد.

    معامله گراني که در اين مرحله هستند استعداد زيادي براي رفتن به مرحله ي بعد (مرحله ي نهايي )دارند. اين معامله گران ميتوانند ببينند که کارشان به ثمر نشسته و ارزش وقت و هزينه را داشته ، آنها سيستم مبتني بر آرزو را متوقف

    کرده و تمرکز خود را بر رويکرد  فرآيند محور قرار ميدهند.

    مرحله ي پنجم کفايت ناخودآگاه

    و اين مرحله زماني است که معامله گري ملال آور شده و بايد هم خسته کننده باشد!!

    تا اين مرحله ، معامله گر سالها ميشود که دارد مانيتور را نگاه ميکند و با يک ستاپ صدهابار و بلکه هزاران بار

    پوزيشن گرفته است . او الان ديگر دقيقا ميداند که ستاپي که کار ميکند چقدر کارايي دارد  و معامله برايش تبديل به بازي صبر شده است . معامله گري اکنون برايش آنقدر شخصي سازي شده که که نمي تواند هر معامله را ببرد و ازآن مهمتر ، ديگر به باختهايش بخاطر پيروي از قوانينش چندان اهميت نمي دهد.

    اکنون معامله گري برايش تبديل به فعاليت تشخيص الگوها، مديريت ريسک و بهبود مستمر شده است .

    معامله گري که در اين مرحله قراردارد، تشنه بهبود مستمر بوده و به طور مستمر بازار را بررسي ميکند.

    مدام اثر بخشي روشش را ارزيابي ميکند و موفقيت ها و بهبودهايي که برايش حاصل ميشود موتور محرک ادامه کارش مي شود.

    در حال حاضر شما  در چه مرحله اي قرار داريد؟

    معامله گر بودن سفري به اندازه يک عمر براي بهبود و کشف خود است . بازارها هر روز چيزي به شما درس ميدهند.در واقع پلن معاملاتي اي که براي معامله گر پولسازي کند، مي تواند به سادگي کششي از شخصيت معامله گر با همه ي کفايتها و ناکارآمدي هايش بشمار بيايد.

    بنابراين کاري که الان بايد بکنيد اينست که اگر هنوز يک معامله گر سود ده نيستيد، بنشينيد و نگاه عميقي به خود

    بياندازيد و بعد سعي کنيد به سوال ذيل پاسخ دهيد:

    • در حال حاضر در چه مرحله اي قرار داريد؟

    سعي کنيد به اين سوال به بهترين وجه و صادقانه جواب دهيد. زماني که به اين سوال پاسخ مي دهيد در واقع بايد بتوانيد عواقبي که در حال حاضر داريد تحمل ميکنيد را در ذهن تان مرور کنيد. بايد بتوانيد در مسير بهبود وضعيت خود به صورت آهسته آهسته قرار گيريدتا اينکه بالاخره يک روز به سوددهي قابل کنترل دست يابيد

    6- ترس از ، ازدست دادن

    در هر زماني از روز، هزاران بازار وجود دارد که منتظر شماهستند.صدها هزار نمودار در بيست و چهار ساعت شبانه روز  و ٥ روز هفته در حال نوسان و حرکت هستند که هر تيک آن مي تواند براي شما پولسازي کند.برخوردن به معاملات از دست رفته مي تواندچالشي واقعي براي معامله گران باشد، و هر روز  شما با پولهايي سر و کار داريد که وارد حساب معاملاتي تان نشده اند. اينکه ببينيد که اين پول چقدر بوده است ذهنيت معامله گر را با چالشي جدي روبرو کرده و منجر به اشتباهات بزرگ در معامله گري مي شود.

    هشت چيزي که معامله گراني که از، ازدست دادن مي ترسند، معمولا مي گويند.

    اگر خودتان را محصور در ميان عبارتهاي زير ديديد بدانيد که ، ترس از ، ازدست دادن نقش زيادي را در برنامه

    روزانه معامله گري شما بازي مي کند:

    • مي دانستم اين طوري مي شود،معامله گر در اين حالت ستاپ را دنبال ميکرده ولي موفق به گرفتن پوزيشن نشده است .
    • ديگه اجازه نمي دهم عقب بيافتم ،معامله گر بعد از اينکه ورود به يک معامله را از دست داده ، در معامله بعدي زودتر وارد شده است .
    • امروز مي توانم کلي پول بدست بياورم . معامله گر خود را با ذهنيت منفعت طلبي تنبيه ميکند.
    • براي اين معامله بيش از حد صبر کرده ام.معامله گر بخاطر اضطراب بيش از حد با يک فشار انگشت يک معامله را وارد ميکند.
    • هنوزهم جا براي جلوتر رفتن دارد.معامله گري که در ابتداي کار در ورود به علت ترس تعلل کرده

    ، حالا خيلي دير وارد معامله مي شود.

    • يک حسي بهم ميگه ، معامله گر خود را متقاعد به ورود ميکند درحاليکه ستاپ همه معيارهاي مناسب براي ورود را ندارد.
    • فقط يکبار، معامله گر پيرو تفکر سوداگري ،اميد دارد که در معامله پيروز شود.
    • عيبي نداره دارم با حجم کمي وارد پوزيشن ميشوم ، معامله گر زير پا گذاشتن قوانين خود را توجيه ميکند.چه چيزي باعث ايجاد معامله گري به خاطر ترس از ، از دست دادن موقعيت هاي معاملاتي ميشود؟

      معامله گري فعاليتي است بدون داشتن ابتدا و انتهاي مشخص ، و همين که کامپيوتري که با آن اقدام به معامله گري مي کنيد  را روشن کنيد، شما در وسط بازي هستيد و هيچ وقت هم پايان نمي يابد.

      در فعاليتي که نه آغازش معلوم است و نه پايانش ، شما اين امکان را داريد که هميشه در هر زماني بتوانيد يک تصميمي بگيريد ، مثلا مي توانيد وارد موقعيتي شويد که بطور بالقوه سود ده باشد و براي شما پولسازي کند.

      اما بر خلاف معامله گري فوتبال يا چرخاندن رولت (نوعي بازي شرط بندي و شانسي) و يا بلک جک (نوعي بازي با کارت در قمار) شروع و پايان مشخصي دارند، و شما درآنها مي دانيد که کي بايد شروع کنيد و بعد از اينکه بازي تمام شد هم ديگر نمي توانيد چيزي را تغيير دهيد و  مجبوريد نتيجه را بپذيريد. و جايي براي تفسير نمي ماند، شما

      (يا تيم شما)يا برده ايد و يا باخته ايد.

      اما در معامله گري ، بازي هيچ وقت شروع و پايان واقعي ندارد.و نتيجه نيز هيچ وقت قابل پيش بيني نيست مگر اينکه شما معامله را ببنديد.و حتي بعد از بستن نيز ميتوانيد بلافاصله به آن برگرديد. هر تيکي که در بازار مي بينيد سود هاي بالقوه اي را در خود دارد  و شما فقط به اندازه يک کليک روي ماوس با اين سودها فاصله داريد و به راحتي مي توانيد وارد شده و اين سود ها را جذب کنيد.به همين خاطر در نظر معامله گر از دست دادن معامله مثل گذاشتن و باقي ماندن پول روي ميز براي قمارباز است .

      حال بياييد با هم نگاهي به سه سناريويي که در معامله گري بهنگام ، از دست دادن موقعيت معاملاتي ، مي تواند رخ

      دهد بياندازيم :

      ١-شما خيلي زود وارد معامله مي شويد براي اينکه دوست نداريد آن را از دست بدهيد.

      چقدر تا حالا اين موضوع براي شما اتفاق افتاده ؟

      پلن معاملاتي را ساخته ايد، براي همه ي شرايطي که بايد در موقعيت مورد نظرتان اتفاق بيافتد صبر کرده ايد، و آنوقت ، قبل از اينکه ستاپ براي ورود کامل شود و قيمت به سطح مورد نظر شما براي ورود برسد، ناگهان پرواز ميکند  و به نظر مي رسد که مي خواهد شما را جا بگذارد.شما نمي توانيد به اين معامله اجازه بدهيد که بدون شما به جلو برود، درست نمي گويم ؟ پس زود تر وارد مي شويد، و قوانين خود را نقض مي کنيد.ورود زود هنگام به معامله به معني اين است که ريسک شما افزوده شده ، چرا که به علت ورود زود هنگام ، الان محل قرار گيري حد ضرر از نقطه ورود خيلي دورتر است . مضاف بر اين ، زمانيکه معامله به سطح اصلي  ورود رسيد به معامله ي بازنده تان بايد اضافه کنيد و حتي ريسک را افزايش دهيد. اين دو نکته  نشان ميدهد که چرا ورود زود هنگام ، شما را در  تعيين اندازه پوزيشن و مديريت ريسک ، با مشکل روبرو مي کند.

      و اتفاقي که پس از آن مي افتد اينست که شما کار را با يک معامله بازنده به پايان مي بريد چون، منتظر همه معيارهاي ورود ننشستيد و و وارد معامله اي شديد که از اول نبايد به آن ورود مي کرديد.

      ٢-شما منتظر قيمت هستيد تا ستاپ کامل شود ولي معامله شما را جا ميگذارد.

      از دست رفتن معامله اي که شما را جا مي گذارد، بخاطر اينکه سيگنال ورود خيلي زود اتفاق افتاده است و همه ي معيارهاي شما را براي ورود نداشته است ، خيلي دردناک است . معامله گراني که در ذهنيت معامله ي از دست رفته هستند، معمولا علاقه دارند که قيمت را تعقيب کنند  و يا در معامله ي بعدي زودتر وارد شوند.در ادامه  با هم خواهيم ديد که چرا اين موضوع ايده خوبي نيست .

      معامله گراني که معاملاتي را ازدست مي دهند، وقايع را کاملا اشتباه تفسير مي کنند. واقعيت اين استکه ستاپ اين معاملات بر مبناي قوانين شما نبوده  و شما قوانين خود را بنا به دلايلي وضع کرده ايد. شايد گاهي با نقض کردن قوانين تان بتوانيد در بعضي از معاملات برنده باشيد ، ولي مطمئنا در دراز مدت ، اين قوانين هستند که مي توانند از شما و سرمايه تان محافظت کنند.

      هميشه به خودتان ياداوري کنيد که ، شايد يک سناريويي يک معامله ي قابل قبول بر اساس قوانين شخص ديگري داشته باشد ولي اين سناريو براي شما نيست !! فرصت هاي سود ده در همه زمانها وجود دارند، و قرار نيست که شما در همه اين فرصت ها مشارکت کنيد. و در واقع قوانين شما اجازه درگير شدن با بعضي از اين ميليونها فرصت معامله گري را که در روز ايجاد مي شود ميدهد.

      ٣-شما صبر مي کنيد تا به يک ستاپ کامل برسيد.

      البته و صد البته ، اين سناريو ايده آل ترين است و راه درست همين است . راه هايي وجود دارد تا ما بتوانيم به ذهنيت صحيح برسيم ، بنابراين رسيدن به معاملات خوب چندان هم کار غير ممکني نيست ، ولي بايد نرمال و طبيعي برخورد کرد. يک پلن و يک چک ليست  معاملاتي دو ابزار بسيار مهمي هستند که معامله گران بايد داشته باشند که در اين مورد قبلا با هم صحبت کرديم . شما در پلن معاملاتي تان از قبل سناريوهاي يک معامله داراي پتانسيل مناسب سود را ترسيم کرده ايد بنابراين ، زماني که جلسات (سشن هاي ) معاملاتي تان شروع شد، کاري که بايد بکنيد اينست که فقط صبر کنيد تا معيارهاي ورود شما محقق شوند.

      چک ليست شما را محاسبه گر نگه مي دارد و پيشرفت معامله را برايتان به نمايش مي گذارد. اقدام بر عليه قوانين معاملاتي زماني که اين دو ابزار جلوي چشم تان باشد  و به شما بگويند که بايد صبر بکنيد ، سخت تر ميشود.  و شما در آن وقت با وجود اين دو ابزار بايد بتوانيد که خودتان را براي نقض کردن قوانين تان متقاعد کنيدکه البته بعيد مي دانم بتوانيد چنين کاري را انجام دهيد

    • مارتي شوارتز در اين زمينه ميگويد: من هميشه چک ليستم را مرور مي کنم ، چک ليست من يک برگه ي دست نويس است که با روکش پلاستيکي به گوشه سمت راست ميزم چسبانده ام که در هر حالتي جلوي چشمم باشد و نتوانم از ان چشم پوشي کنم .

      7- زماني که با يک معامله ازدواج مي کنيد، چه اتفاقي ميافتد؟

      زماني که معامله گري ميکنيد، عنوان کسب و کاري درآن هستيد تصميم گيري است .

      هر روز بايد تصميم بگيريد که :

      چه چيزي را معامله کنيد، چه زماني بخريد، اردرهاي تان را چگونه در بازار قرار دهيد، چه زماني خارج شويد و چگونه به شرايط متغير بازار واکنش نشان دهيد.

      اگر مي خواهيد معامله گر موفقي باشيد، بايد تصميمات درستي بگيريد.

      هرچندآنچه که گفتيم ساده شده ي ماجرا بود و مراحل بيشتري وجود دارد، با اين وجود فرايند تصميم گيري يک جزء مهم ديگر نيز دارد که به طور مستقل فعاليتهاي روزانه شما را تحت تاثير قرار ميدهد و معمولا کسي از وجودش

      خبر ندارد.

      آيا شما فقط وارد معاملات خوب مي شويد؟ واقعيت در مورد ازدواج با معامله

      مطمئنم که شما فقط دوست داريد که وارد معاملات خوب شويد و مي خواهيد از تصميم گيري هاي بد اجتناب کنيد. اما يک تعصب روانشناسي وجود دارد که ذهنيت ما را بر هم ميزند و باعث ايجاد اثري مي شود که معامله گران ازآن با عنوان ” ازدواج با معامله “ ياد مي کنند.

      پژوهشي روي شرط بندان اسب دواني انجام شد و از آنها خواسته شد قبل از اينکه روي اسب هاي مد نظر شرط

      بندي کنند احتمال برد آن را مشخص کنند و بعد از ان بايد روي اسبي شرط بندي مي کردند. بعد ازآنکه شرط ها را بستند مجددا ازآنها سوال شد که چقدر نسبت به نتيجه شرط بندي که انجام داده اند مطمئن هستند.

      يافته هاي اين پژوهش کاملا واضح بود، پس از بسته شدن شرط ها، شرط بندان حرفه اي بسيار مطمئن بودند که تصميم شان تصميم درستي بوده است ،حتي اگر شرايط فرقي نميکرد.

      سوال اين است که چه اتفاقي افتاده بود که باعث شد حرفه اي ها پس از گذاشتن پولهايشان روي ميز شرط بندي چنين نظر قوي اي داشته باشند.

      اطمينان داشتن – هر روز چقدر خودمان را گول ميزنيم

      پديده اي روانشناسي در کار وجود دارد که به آن ناهنجاري شناختي مي گويند.

      بعنوان يک انسان ما هماهنگي و نظم را در زندگي دوست داريم : و معني آن اين است که اگر چيزي با طرح ما جور در نيامد، با آن کار نداريم بلکه   بدنبال راه حلي ميگرديم که همه چيز به نظم قبلي برگردد.

      در تعريف ناهنجاري شناختي آمده : احساس ناخوشايندي که از باورداشتن ما به وجود دو چيز متناقض همزمان با هم بوجود مي آيد.

      شرط بندان اسب دواني پول خود را روي يک نتيجه مطمئن شرط بندي مي کنند  و براي اينکه به هماهنگي برسند، ذهن شان آنها را مجاب مي کند که باور کنند که تصميمي که گرفته اند درست است .

      اگر بخواهند به تصميم شان شک کنند اين کار باعث ايجاد استرس و فشار زيادي مي شود و ما معمولا کاري ميکنيم تا از شک و استرس خارج شويم .(توضيح مترجم : شک و اطمينان دو چيز متناقض هستند که همزمان در شرط بندي وجود دارند و يک ناهنجاري شناختي بحساب ميآيد و فردي که شرط بندي کرده براي مرتب کردن اوضاع خود  و نظم روحي از اطمينان حمايت ميکند.)

      در معامله گري هم دقيقا همين موضوع وجود دارد.

      ما يک جفت ارز (يک ابزار مالي ) را مي خريم چون اعتقاد داريم که قيمت بالا خواهد رفت ، اما، اگر قيمت شروع

      به افت کند و پوزيشن بر خلاف جهت ورود ما حرکت کند، بدنبال اطلاعاتي مي گرديم که ايده اوليه ما را تاييد کند. در اين حالت ما سعي ميکنيم تا يک حس اطمينان قوي در خود براي هماهنگي و تناسب بوجود آوريم  و هر چه قيمت بيشتر بر خلاف جهت ورود ما حرکت کند ، ما به اطمينان بيشتري نياز داريم تا از ناهنجاري شناختي رهايي پيدا کنيم و اين باعث بوجود امدن اثري به نام ” ازدواج با معامله “ مي شود.در اين حالت ما نمي توانيم معامله را در ضرر ببنديم چون اين کار باعث مي شود که تاييد کنيم که اشتباه کرده بوديم .

      مثالي از ناهنجاري شناختي در معامله گري

      در تصوير ذيل يک معامله خريد فرضي را ترسيم کرده ايم ، که اين خريد درست قبل از شيرجه زدن قيمت به ته دره شروع شده است . براي اينکه معامله گر در معامله باقي بماند  و پوزيشن خود را تطبيق دهد، به تمام تاييديه هايي که دستش مي رسد متوسل مي شود. معمولا، معامله گران اول شروع مي کنند بدنبال تاييديه هايي خارجي (جداي از سيستم يا سبک معامله گري خود) مي گردند. يعني يک معامله گر تکنيکال دنبال تحليل هاي فاندامنتال (بنيادين ) و اخبار براي تاييد ايده اش مي رود و معامله گران کلان نيز به طور ناگهاني براي مشورت دست به دامان  انديکاتورها مي شوند.هر چقدر که قيمت بيشتر در خلاف جهت شما حرکت کند، بيشتر واجب است که شما معامله را ببنديد و با ضرر از پوزيشن خارج شويد. معامله گران عموما نسبت به ضرر هاي شناسايي نشده دچار سوء برداشت هستند،  و اغلب جوري با انها برخورد مي کنند که گويا واقعيت ندارند. بنابراين بستن معامله ي در ضرر به سرعت هر چه سريعتر جزو بايدها است . در معامله گري اشتباه کردن چيز بزرگي نيست و در هر زماني ممکن است رخ دهد،  اما در اشتباه ماندن در معامله گري گناه کبيره است

      8- چيزهايي که معامله گران مي توانند از يک قمارباز حرفه اي ياد بگيرند.

      کتي هولبرت (Cathy Hulbert) يک قمار باز حرفه اي است که پول بسياري از بازيهاي بلک جک ، پوکر و اسلات در طي سالهاي متمادي بدست آورده است .( توضيح مترجم :  خوانندگان محترم ما در اين مقاله قصد ترويج قمار را نداريم لطفا فقط به صحبتهاي اين خانم توجه کنيد) اخيرا کتابي از اين خانم خواندم به نام جادوي قمار که درآن خصوصيات يک قمار باز برجسته به نمايش درآمده است . يکي از قطعات اين متن خيلي نظرم را جلب کرد، براي اينکه مي تواند عملکرد معامله گران را بسيار بهبود بخشد و از اشتباهات غير ضروري و ناخواسته اجتناب کند ، لذا اجازه دهيد اين قطعه از متن را براي تان در اينجا بياورم .

      سر فصل کتاب عنوانش اينست (( حرفه اي ها چگونه خود را براي جلسه کاري آماده ميکنند))

      کتي هولبرت مي گويد:” قبل از اينکه براي بازي بروم: خود را درگير کارهاي ديگر نميکنم ، با کسي تماس تلفني نمي گيرم، شبکه هاي اجتماعي را چک نمي کنم ، برنامه اي را براي ديداربا کسي  پس از بازي تدارک نميبينم و هيچ محدوديت زماني براي خودم ايجاد نمي کنم .

      دوست دارم ذهنم تا جايي که ممکنه آزاد و راحت باشد، هر شب سر ساعت مشخصي مي خوابم ، و هر روز سر ساعت مشخصي بيدار مي شوم . شبي که مي خواهم بازي کنم نوشيدني الکلي استفاده نمي کنم . وقتي که دارم به سمت کازينو رانندگي ميکنم هواسم به رانندگي ، راننده هاي ديگر هست و خودم را نسبت به آن ها ارزيابي ميکنم ، و بهتر است بگويم هواسم هست که چه مي کنم ،اگر دارم ديوانه وار رانندگي ميکنم ، اگر چراغ زرد شد و آن را رد کنم بخودم ميگويم ، خيلي خوب، امروز حالت خوب نيست “

      در اينجا مصاحبه کننده از کتي ميپرسد :يعني آن وقت بازي نميکنيد و کتي جواب ميدهد : ”چرا ولي کمتر شرط

      بندي ميکنم . من يک يادداشت رواني براي خود درست کرده ام که ببينم چه چيزي دارد به سر مي آيد و اوضاعم چطور است . نمي خواهم بخاطر اينکه در وضعيت بدي هستم ٥٠٠٠٠ دلار ببازم .“

      معامله گري يک بازي رواني است – يک معامله گر سود ده باشيد.

      بعنوان يک معامله گر ، قرار نيست شما خيلي باهوش باشيد، اگرچه بايد تا يک مراحلي آموزش ديده باشيد، لازم نيست همه عوامل اقتصاد کلان را بفهميد، اگرچه اين عوامل براي داشتن يک ديدگاه به شما کمک ميکنند. و لازم نيست يک حسابدار ورزيده باشيد و بتوانيد همه صورتهاي مالي و تراز هاي تجاري شرکتها را بخوانيد و بفهميد.

      اگرچه بايد يک رويکرد تست شده نيز بر اين مباحث داشته باشيد ، اما چيزي که تفاوت يک معامله گر حرفه اي با يک معامله گر مبتدي را روشن مي کند جاي ديگري است ، دليل ضررهاي غير ضروري و قابل پيشگيري معامله گران آماتور را مي توان در ارتباط با اين ٥ نکته اي که در ذيل امده پيداکرد.

      • معامله گري انتقام جويانه : شما درست بعد از اينکه استاپ تان در يک معامله مي خورد(حد ضررتان فعال مي شود) يک پوزيشن جديد ميگيريد بدون اينکه سيگنال معتبري براي ورود مجدد ببينيد.
      • بي نظمي در بازي : شما ميخواهيد فکري به حال ضرر هاي قبلي کنيد، بنابراين معاملات اجباري انجام مي دهيد و قوانين تان را زير پا مي گذاريد.
      • نمودار قيمت را بالا و پايين ميکنيد بدون اينکه بدانيد واقعا دنبال چه ميگرديد، و آنوقت وارد معامله اي مي شويد که با معيارهاي شما منطبق نبوده است .
      • شما مي خواهيد از ضرر و باخت اجتناب کنيد ، بنابراين حد ضررتان را خيلي دورميکنيد و يا بکل آن را بر مي داريد.
      • شما از ستاپ مناسب قيمت جامانده ايد و لذا خيلي دير وارد مي شويد، در حاليکه بايد بيرون مي مانديد و از آن چشم پوشي ميکرديد.

      اگر با خودتان صادق باشيد، الان مي دانيد که حداقل با چند تا از گزينه هاي بالا که الگوهاي منفي در معامله گري هستند درگير هستيد. نبايد خجالت بکشيد، بخاطر اينکه بسياري از معامله گران نيز همين کارها را هر روز انجام مي دهند و اشتباهاتشان را بارها و بارها تکرار مي کنند. اگر شما نگاهي عيني  به عملکرد معاملاتي گذشته تان بياندازيد، بسياري از معامله گران خواهند ديد که دليل اينکه چرا نتوانسته اند از بازار پولي را که ميشده درآورد را  دربياورند ، اين نبوده که يک استراتژي معامله گري خوب نداشته باشند، بلکه علت آن  درگيري تکراري و مداوم آنها با تصميمات احساسي و تکانه اي بوده است .

      و اگر فقط همين ٥ اشتباه  نبود مي شد فرض کرد ، بسياري از معامله گران عملکرد خيلي بهتري داشتند چون يا معاملات بازنده را سر به سر خارج شده بودند و يا معاملات برنده بيشتري داشتند.

      معامله گري بازي عملکرد است ، و قرار نيست معامله گري که استراتژي معاملاتي پيچيده تري دارد جلوتر بيافتد، بلکه کسي موفق تر است که احساساتش را کنترل کند و نگرش موثر تري داشته باشد.

      خودآگاهي

      خودآگاهي يک ويژگي شخصيتي است که براي موفقيت خيلي مهم است ، نه فقط در معامله گري ، بلکه در همه ي عرصه هاي زندگي . خودآگاهي يعني شما نسبت به خودتان اگاهي داشته باشيد. اين آگاهي مي تواند شامل نقاط

      ضعف و قوت تان باشدو يا شامل آگاهي از وضعيت جاري ذهني تان و وضعيت احساسي تان باشد.

      خودآگاهي روزانه و توانايي ارزيابي وضعيت جاري ذهن براي معامله گر بسيار مهم است . چرا که معامله گر بودن يعني شما بايد مدام تصميماتي را بگيريد که مي تواند از پول شما کم کند و يا به آن اضافه کند و حتي منجر به ضررهاي بزرگ شود، اطمينان از اينکه در بهترين سطح عملکر دي قرار داريد بسيار مهم است . با اين وجود  بسياري از معامله گران هنوز هستند که معامله گري را بعنوان شغلي مي بينند  که بايد صرف نظر از احساسشان  ٥ تا ٩ ساعت درروز جلوي مانيتور و چارت قيمت بنشينند.

      وضعيت ذهني تان را چک کنيد- قدرت پول

      هر روز صبح ، قبل از اينکه پلتفرم معاملا تي تان را روشن و ران کنيد، چند دقيقه وقت بگذاريد تا وضعيت جاري ذهني خود را ارزيابي کنيد. نکات ذيل مي توانند به عنوان يک راهنما در ارزيابي خودتان به شما کمک کند.

      • آيا احساس بيماري و ناخوشي ميکنيد؟ گرچه واضح است که زماني که بيمار هستيد نبايد معامله کنيد، با اين وجود بسياري از معامله گران به اين موضوع توجه ندارند و وقتي بيمارند همچنان مثل وضعيت طبيعي به معامله مي پردازند.
      • آيا استراحت و خواب کافي داشته ايد؟ کم خوابي تاثيرات شديدي روي عملکرد و نحوه ي کنش و واکنش با بازار دارد، همين تاثير را نوشيدن مواد الکلي يا روانگردانها هم دارند.
      • آيا عصباني يا تحريک عصبي شده ايد؟ بحث با همسر يا گفتگوي هاي جدي در محيط کار مي تواند با شما وارد بازار و معامله گري تان شود و منجر به عدم تمرکز مي شود.

      ·  هيجان بيش از حد نيز  از سوي ديگر ، مي تواند بصورت چشمگيري فرايند تصميم گيري شما را تحت تاثير قرار دهد. سرخوشي زياد مي تواند خطرناک باشد.چرا که ممکن است درتحليل ريسک دچار خطا شويد و يا ضرر هاي بالقوه را قابل اغماض تلقي کنيد.

      • اگر در جريان بردهاي پشت سرهم قرار داشته باشيد معمولا اعتماد بنفس تان بيش از حد بالا ميرود و بنابراين کمتر با ريسک مخالفت ميکنيد،  و اين باعث مي شود که ريسک بالاتري را انجام دهيد.

      بر عکس اين حالت نيز وجود دارد يعني اگر دچار باختهاي پشت سر هم شده باشيد، بيش از حد محتاط مي شويد بنابراين بدست خودتان از معاملاتي که ممکن است پتانسيل سود بالايي داشته باشند  صرف نظر مي کنيد.

      بمنظور ارزيابي شرايط فعلي تان ، ببينيد چطور با افراد  و وضعيت هاي اطراف تان تعامل داريد. متني که از خانم هولبرت در ابتداي فصل آورده شد مي تواند در اين زمينه به شما کمک کند که رفتار واقعي  و ادراک شما از دنياي پيرامون چه  علائمي را از وضعيت ذهني  شما در خود دارد.

      اگر خيلي احساس خوبي نداشتيد و به سوالات فوق جوابهايي داديد که نشانه يک وضعيت ذهني مناسب نيست ، معامله نکنيد. براي مثال تا ظهر سيستم را روشن نکنيد و يا حتي کل آن روز را معامله کنيد، هميشه فرصتهاي ديگري نيز براي معامله وجود دارد، اما پول هاي باخته در معاملات بد بخاطر اشتباهات غير ضروري را (به راحتي ) نمي توان بازگرداند.

      راه ديگري که براي اجتناب از اشتباهات غير ضروري در زمانيکه احساس خوبي نداريد وجود دارد اين است که در معاملات از پوزيشن هاي با سايز کوچکتر و ريسک کمتر استفاده کنيد.براي مثال اگر در حالت طبيعي در هر معامله

      ٢ درصد ريسک مي کنيد. تا زماني که احساس کنيد بهتر شده باشيد ريسک را به يک درصد يا نيم درصد کاهش دهيد .

      معامله گري ، کسب و کاري نيست که  منافعش با ساعات حضور شما وابسته باشد بلکه  منافع اين کسب و کار وابسته به عملکرد شما است

      9- چهار ترفند براي اينکه درعمل تبديل به يک نخبه شويد.

      به تازگي مصاحبه اي ديدم از جاش وازکين (Josh Waitzkin) که با تيم فريس (Tim Ferriss) مصاحبه کرده بود.

      جاش زماني که خردسال بود يک فوق ستاره ي شطرنج بود و خيلي زود به مقام استاد بزرگي رسيد، و مدتي بعد هم يک تغيير اساسي داد و به سراغ هنرهاي رزمي رفت ، جاش در هر دو زمينه فعاليت خود در دنيا سرآمد بود.

      جاش اکنون به مشاوره و مربيگري معامله گران حرفه اي و افرادي که در صنايع مالي فعاليت دارندمي پردازد.

      آقاي وازکين در کتاب خود با عنوانهنر آموختن نکات ، تکنيک ها و مفاهيم مختلف زيادي را در زمينه ي توسعه مهارتهاي متعالي در همه عرصه هاي زندگي ، منتشر کرده است .

      من چهار نکته خيلي مهم را از کتاب ايشان خلاصه کردم و آنها را در زمينه معامله گري براي شما در ادامه متن خواهم آورد. با اين وجود از شما دعوت ميکنم که خود کتاب را تهيه کنيد و از همه ي درس ها و نکاتي که وازکين در کتابش منتشر کرده بهره مند شويد و اين کار قطعا ارزشش را دارد.

      در زمانهاي سخت تمرکزتان را مجددا بدست آوريد

      وازکين اغلب اوقات نيازمند گرفتن تصميماتي سخت در شرايطي چالش انگيز و جدي بود مثلا در يک بازي مهم شطرنج يا يک مبارزه رزمي سخت . بدست گرفتن کنترل احساسات تان مهمترين عامل است و دقيقا چيزي است که تفاوت برنده ها را با بازنده ها مشخص مي کند. در ورزش ، تا حالا متوجه شده ايد که بعضي از بازيکنان زماني که روي نيمکت نشسته اند حوله اي روي صورتشان مي اندازند ، يا مثلا بازيکنان تنيس به راکتشان ور مي روند و سيار بازيکنان در طول وقت استراحت به زمين مسابقه نگاه نمي کنند؟!!!

      وازکين روي اهميت بازيابي مجدد تمرکز خيلي تاکيد دارد، براي اينکه بتوانيد چشم انداز جديد و ديد واضحي را بدست آوريد، خودتان را از صحنه جدا کنيد. مي شود اينکار را باآب زدن به صورت ، بلند شدن از پشت ميز و نوشيدن کمي آب، نفس عميق کشيدن، يا انجام چند تمرين  و نرمش بدني ، انجام دهيد.

      وازکين در اين شرايط مي گفت  ” روان شما دچار گرگرفتگي شده است “،مغز شما براي مدت يک تا دو دقيقه کاملا از فاز خارج شده و بعد ازآن دوباره نوسازي شده و با چشم انداز جديدي مجددا به کار باز مي گرديد.

      به عنوان يک معامله گر، ما تقريبا هر روز با تصميمات چالشي سروکار داريم  و نحوه برخورد ما با جنبه هاي روانشناختي معامله گري است که تفاوت بين برد و باخت را آشکار مي سازد.

      يک تماس بد بعد از يک باخت ( يعني جواب پيامي را با عصبانيت مي دهيد يا در تماس تلفني که داريد بد برخورد ميکنيد) و يا يک حرکت تکانه اي بعد از يک معامله از دست رفته ( مثلا ناسزا ميگوييد يا مشت به ميز ميکوبيد)دو مثالي است که مي شود براي عدم کنترل صحيح احساسات ذکر کرد. اگر برخورد با احساسات را در شرايط فعلي سخت مي بينيد ،بعد از معامله خودتان را  از پلتفرم معاملاتي جدا کنيد . ٥ تا ١٠ دقيقه قدم بزنيد، يک کار متفاوت ديگر بجز معامله گري انجام دهيد و خواهيد ديد که بعد از اينکه دوباره سراغ پلتفرم برگشتيد به اتفاقات به صورت ديگري نگاه ميکنيد.

      کمبود توجه  و حضور داشتن

      ما هر روز در آماج بمباران اخبار هيجان انگيز، تبليغات پر زرق و برق ، تيترهاي جالب توجه و داستانهاي الهام بخش قرارداريم .کاري که موارد فوق الذکر با ذهنيت ما ميکنند مي تواند براي عملکرد سطح بالا کشنده باشد.

      در طول زمان آنقدر اخبار و چيزهاي هيجان انگيز مي بينيم که براحتي ما را خسته و بي حوصله  مي کند. در نتيجه زماني که در بازار اتفاقي نمي افتد، آنقدر به دنبال چيزهاي حواس پرت کن ميرويم که مارا به سمت مرتکب شدن اشتباه مي برند. معامله گري هميشه هيجان انگيز نيست و خيلي وقت ها دربازار براي ساعتها و حتي کل روز هيچ

      اتفاقي نمي افتد. شما در اين جور وقتها با شرايطي که ميتواند بر سرنوشت شما به عنوان يک معامله گر تاثيرگذار باشد چگونه برخورد ميکنيد. در اين مواقع معامله گران حرفه اي تمرکز خود را حفظ ميکنند.به تحليل معاملات گذشته شان ميپردازند، پلن معاملاتي شان را مرور ميکنند يا معاملاتشان را وارد ژورنال معاملاتي ميکنند و يا فقط

      قدم مي زنند و اوقات خالي شان را صرف کار هاي خلاقانه تري ميکنند.

      در سوي ديگر معامله گران اماتور سعي مي کنند براي خودشان هيجان بيافرينند. به صورت تصادفي در بين تايم فريم هاي نمودار قيمت  و بازار بالا و پايين ميروند و شروع به جور کردن بهانه اي مي کنند که خودشان براي ورود به يک معامله قانع کنند.

      نقاط قوت تان را بشناسيد.

      ”….تقريبا بدون استثناء ، قهرمان ها متخصصيني هستند که سبک خود را با آگاهي عميق از نقاط قوت شان ، بوجود اورده اند  و مهارت بالايي در هدايت صحنه نبرد در جهت اين نقاط قوت دارند.“ – جاش وازکين سيستم معامله گري فعلي تان را چطور پيدا کرديد؟

      آيا از يک سايت خريديد؟

      آيا مجموعه اي از انديکاتورها بوده که از يک تالار گفتگو و يا يک کتابخانه اينترنتي دانلود کرديد؟

      سيستم معاملاتي يک چيز خيلي شخصي اي است و بايد بر اساس نقاط قوت و ضعف شما مدلسازي شده باشد.

      خودتان را ارزيابي کنيد:

      آيا آدم صبوري هستيد؟

      آيا ريسک پذير هستيد؟

      آيا مي توانيد با ضررها بدرستي برخوردکنيد؟

      آيا بدون نياز به استراحت مي توانيد در يک مدت طولاني تمرکز خود را حفظ کنيد؟

      آيا زماني در يک معامله هستيد و  بازار دچار نوسان مي شود مي توانيد موقعيت را مديريت کنيد وآيا مي توانيد با موج هاي اصلاحي حرکات قيمت کنار بياييد؟

      خيلي واضح است که معامله گران بايد پارمترهاي معامله گري شان را منطبق با ويژگي هاي (پروفايل ) خودشان تعديل کرده و تطبيق دهند. و اين پارامترها ممکن است براي يک سيستم مناسب باشد  ولي با سيستم ديگر منطبق

      نباشد.

      سيکل هاي کوچکتري بسازيد

      پنج مرحله وجود دارد، که حرفه اي ها آن را سرسري نمي گيرند. افرادي برنده هستند که مهارت بيشتري در طي کردن اين مراحل کسب ميکنند  و نه کساني که خلاقيت بيشتري در اين مرحله ها بخرج دهند.

      مفهوم ساختن سيکل هاي کوچکتر يعني اينکه يک قسمت را انتخاب کنيد و هر چيزي را کي ميتوان درباره آن دانست را يادبگيريد.کار را از مفاهيم مهمتر شروع کنيد و در مسير درست آهسته آهسته به پيش برويد.

      معامله گران معمولا در اطراف سيستم معاملاتي يک چرخي ميزنند  و دنبال انديکاتورهاي جديد و فانتزي مي گردند ،بدنبال سيگنالهاي ورود مي گردند و خودشان را باهوش تر از بازار فرض مي کنند.

      اما در عوض شما بايد در يک زمان روي يک چيز تمرکز کنيد.بزرگترين مشکل تان را شناسايي کنيد و روي آن کار کنيد.

      آيا واقعا يک انديکاتور غير دقيق شما را از برد در معامله بازنگه داشت ؟ و يا اين ذهنيت و رويکرد کلي شما بود که اين کار را کرد؟

      سعي کنيددر يک زمان  موانع را شناسايي کنيد و بر آنها غلبه کنيد و هميشه ابتدا روي بزرگترين چالش تمرکز کنيد.