تحلیل بنیادی

ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺑﻨﯿﺎدي ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ اﯾﻦ ﻓﺮض اﺳﺖ ﮐﻪ اوراق ﺑﻬﺎدار ( و ﺑﺎزار ﺑﻪ ﻋﻨﻮان کل) داراي ارزش ذاﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﯿﻠﻪ  ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﻗﺎﺑﻞ بر آورد است. ارزش اوراق ﺑﻬﺎدار ﺗﺎﺑﻌﯽ از ﯾﮏ ﺳﺮي ﻣﺘﻐﯿﺮﻫﺎي ﺑﻨﯿﺎدي اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺮﮐﯿﺐ اﯾﻦ ﻣﺘﻐﯿﺮﻫﺎ ﺑﺎزده ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺳﻄﺢ رﯾﺴﮏ ﻣﺸﺨﺺرا ایجاد ﻣﯽﮐﻨﺪ. در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺑﻨﯿﺎدي ﺑﺮآورد ارزش ذاﺗﯽ ﺳﻬﺎم از ﻃﺮﯾﻖارزﯾﺎﺑﯽ ﻣﺘﻐﯿﺮﻫﺎي ﺑﻨﯿﺎدي اﻧﺠﺎم میﺷﻮد. ارزش ذاﺗﯽ ﺑﺮآورد ﺷﺪه ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ارزش ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻣﯽﺷﻮد. اﮔﺮ ارزش ﺑﺎزار ﮐﻤﺘﺮ از ارزش ذاﺗﯽ ﺑﺎﺷﺪ زﻣﺎن ﺑﺮاي ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻨﺎﺳﺐ اﺳﺖ و اﮔﺮ ارزش ﺑﺎزار ﺑﯿﺸﺘﺮ از ارزش ذاﺗﯽ ﺑﺎﺷد زﻣﺎن ﺑﺮاي ﻓﺮوش ﻣﻨﺎﺳﺐ است.

– ﺗﻔﺎوت ﺗﺤلیلگر ﺑﻨﯿﺎدي ﺑﺎ تحلیلگر ﻓﻨﯽ

تحلیلگر ﺑﻨﯿﺎدي ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﮐﻪ ارزش ذاﺗﯽ و ﺣﻘﯿﻘﯽ اوراق ﺑﻬﺎدار را می ﺗﻮان ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻋﻮاﻣﻠﯽ نظیر ﻋﻮاﯾﺪ، ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ، ﻣﺤﺼﻮﻻت ، صورت ﻫﺎي ﻣﺎﻟﯽ ﺷﺮﮐﺖ و ﺳﺎﯾﺮ ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﻨﯿﺎدي ﺑﺪﺳﺖ آورد . تحلیلگران ﻓﻨﯽ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﮔﺮان ﺑﻨﯿﺎدي را ﺑﻪ ﺧﻄﺎ رﻓﺘﻦ ﻣﺘﻬم نمیکنند .با این حال اﻋﺘﻘﺎد دارﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺤﻠیل ﻫﺎي ﺑﻨﯿﺎدي روش ﻫﺎي ﻃﻮﻻﻧﯽ و دﺷﻮار ﻫﺴﺘﻨد . ﺗﺤﻠیل ﮔﺮان ﻓﻨﯽ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ اﻋﺘﻘﺎد دارﻧﺪ ﮐﻪ می تواﻧﻨﺪ اﺑﺰارﻫﺎي ﻓﻨﯽ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﻧﻤﻮدارﻫﺎ را ﺑﺮاي ﺗﻌﯿﯿﻦ اوراق ﺑﻬﺎداري ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮ از ارزش ذاﺗﯽ ﻗﯿﻤت ﮔﺬاري ﺷﺪه اﻧﺪ ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﺒﺮﻧﺪ.

– ﭼﺎرﭼﻮب ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺑﻨﯿﺎدي

در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺑﻨﯿﺎدي ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران اﺑﺘﺪا اﻗﺘﺼﺎد و ﺑﺎزار را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ کل ، ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ زﻣﺎن ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮاي ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري را ﺗﺸﺨﯿﺺ دﻫﻨد .ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﯾﺎ ﺑﺨش ﻫﺎﯾﯽ از اﻗﺘﺼﺎد ﻣﯽﭘﺮدازﻧﺪ که داراي ﭼﺸﻢ اﻧﺪازﻫﺎي آﺗﯽ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﻫﺴﺘﻨد. در ﺧﺎﺗﻤﻪ اﮔﺮ ﺗﺤﻠﯿل ﮔﺮ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﮐﻪ زﻣﺎن ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﻣﻨﺎﺳﺐ اﺳﺖ و ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﺎ ﺑﺎزده ﺑﺎﻻﯾﯽ در ﭼﺮﺧﻪ اﻗﺘﺼﺎد ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ می ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎ می ﭘﺮدازد.

– ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ اﻗﺘﺼﺎد و ﺑﺎزار

ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻬﻢ و ﺣﯿﺎﺗﯽ از ﮐﻞ اﻗﺘﺼﺎد ﺑﻪ ﺷﻤﺎر می رود. واﺿﺢ اﺳﺖ ﮐﻪ ارﺗﺒﺎط ﻗﻮي ﻣﯿﺎن ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم و اﻗﺘﺼﺎد وﺟﻮد دارد.اﮔﺮ ﺷﺮاﯾﻂ اﻗﺘﺼﺎدي ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺮکت ﻫﺎ و در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم ﻧﯿﺰ ﺿﻌﯿﻒ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد.برعکس اﮔﺮ ﺷﺮاﯾﻂ اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺷﺮﮐت ها ﻧﯿﺰ ﺑﻬﺘﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد و در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺷﺮاﯾﻂ ﺑﻬﯿﻨﻪ اﻗﺘﺼﺎدي در ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم ﻣﺘﺒﻠﻮر ﺧﻮاهد ﺷﺪ. اﮔﺮ اﻗﺘﺼﺎد و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ واﺣﺪﻫﺎي اﻗﺘﺼﺎدي را در ﻗﺎﻟﺐ ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﻢ ﻣﯽ بینیم که چرخه تجاری دارای چارچوب خاصی است یعنی از ﯾﮏ ﺟﺎ ﺷﺮوع ﻣﯽ ﺷﻮد،به اوج می رﺳﺪ و ﺳﭙﺲ ﭘﺎﯾﺎن می یابد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻫﺎي فعالیت های اﻗﺘﺼﺎدي در ﯾﮏ ﺣﺎﻟﺖ رﮐﻮد ﺷﺮوع می شوند ﯾﮏ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ را پشت ﺳﺮ ﻣﯽ ﮔﺬارﻧﺪ و ﺳﭙﺲ اﻓﻮل ﮐﻨﻨﺪ و ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﯿﺰش دوﺑﺎره ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم و ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري داراي ارﺗﺒﺎط ﺗﻨﮕﺎﺗﻨﮕﯽ ﻫﺴتند. ﺳﻬﺎم ﻋﺎدي ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮑﯽ از ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎي ﻣﻬﻢ ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري ﺑﻮده اﺳت. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﯾﮏ راﺑﻄﻪ ﭘﯿﭽﯿﺪه ﺑﺎﺷﯿم . ﺑﺎزار و اﻗﺘﺼﺎد راﺑﻄﮥ ﺗﻨﮕﺎﺗﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ دارﻧﺪ، اﻏﻠﺐ ﻃﺒﻖ ﺷﻮاﻫﺪ ﻣﻮﺟﻮد ﻗﯿﻤت ﻫﺎي ﺳﻬﺎم ﻗﺒﻞ از ﺗﻐﯿﯿﺮ در وﺿﻌﯿﺖ اﻗﺘﺼﺎد ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.

راﺑﻄﻪ ﻣﯿﺎن ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم و ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻗﺎﺑﻞ اﺗﮑﺎ و اﻋﺘﻤﺎد ﺑﺎﺷﺪ؟ ﮐﺎﻣﻼٌ واﺿﺢ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎزار ﻋﻼﺋﻢ ﻣﻨﻔﯽ از ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎي آﺗﯽ اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ در زﻣﺎن رﮐﻮد ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ و اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﮐﻪ ﺑﺎزار می ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻨﻌﮑﺲ کننده ﻋﻼﺋﻢ ﻣﻨﻔﯽ از ﺷﺮاﯾﻂ اﻗﺘﺼﺎدي ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺎﺋﺰ اﻫﻤﯿﺖ اﺳت. با این حال ،ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﺑﺎزار ﺑﺮاي ﭘﯿﺶﺑﯿﻨﯽ روﻧﻖ اﻗﺘﺼﺎدي ﺑﻬﺘﺮ از ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ آن در ﭘﯿش ﺑﯿﻨﯽ ﺑﺤﺮان های اﻗﺘﺼﺎدي اﺳت.

– پیش ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮات در ﺑﺎزار

ﺑﺴﯿﺎري از ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﭘﯿش ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮات در ﺑﺎزارﻫﺎي ﻣﺎﻟﯽ ﻫﺴتند. آن ﻫﺎ ﻧﻪ تنها ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﭼﺮاﯾﯽ و ﻧﺤﻮة ﮐﺎر ﻓﻌﻠﯽ اﯾﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ،بلکه به دﻧﺒﺎل ﻓﻬﻢ وﺿﻌﯿﺖ آﯾﻨﺪه آن ﻫﺎ ﻧﯿز ﻫﺴتند. ﺳﺮﻣایه ﮔﺬاران ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻗﺴﻤﯽ از اﯾﻦ ﻓﺮاﯾﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﮐﻠﯽ اﻗﺘﺼاد ﻧﯿﺎز دارﻧد.

ﭘﯿﺶ  بینی صحیح وﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم ، مخصوصاٌ پیش ﺑﯿنی های ﮐﻮﺗﺎه مدت،ﺑﺮاي ﻫﺮ ﺷﺨﺼﯽ ﻏیر ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ. ﺷﻮاﻫﺪ ﻗﻮی ﮐﻪ از ﮐﺎراﯾﯽ ﺑﺎزار وجود دارد ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪه اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎزار را ﻧمی ﺗﻮان ﺑﺮاﺳﺎس اﻃﻼﻋﺎت ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﮔﺬﺷﺘﻪ ﭘﯿش ﺑﯿﻨﯽ ﮐﺮد. دﻟﯿﻞ دﯾﮕﺮ این که ﺣﺘﯽ ﻣﺪﯾﺮان حرفه اي ﭘﻮل ﻫﻢ ﻗﺎدر ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ از ﻃﺮﯾﻖ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻮﺟﻮد، بازار را پیش ﺑﯿﻨﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ و ﺷﻮاﻫﺪ ﻣﻮﺟﻮد در ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران حرفه اي اﯾﻦ ادﻋﺎ را ﺗﺎﺋﯿﺪ می کند.

آﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ در اﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل آن ﻫﺴﺘﯿﻢ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻧﺸانه ﻫﺎ و ﻋﻼﺋﻢ ﮐﻠﯽ اﻗﺘﺼﺎد و ﺟﻬﺖ ﺑﺎزار و ﻣﺪت ﺗﻐﯿﯿﺮات اﺣﺘﻤﺎﻟﯽ آن اﺳﺖ. برای مثال اﮔﺮ ﺑﺎ اﻃﻤﯿﻨﺎن ادﻋﺎ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﺧﺺ ﺑﺎزار در یک ﺳﺎل از ۵۰۰۰ ﺑﻪ ۳۰۰۰ ﺧﻮاﻫﺪ رﺳﯿﺪ ﮐﺎر عاقلانه اي ﺑﻪ ﻧﻈﺮ نمی رﺳد. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ،یک پیش بینی ﻗﻮي ﻣﺎﻧﻨﺪ اﻓﺰایش  ۱۰ درﺻﺪ ﺳﻮد ﺳﻬﺎم ﺷﺮﮐﺖ در ﺳﺎل آﯾﻨﺪه، ﭼﻨﺪان اﺳﺎس ﻣﺤﮑﻤﯽ ﻧﺨﻮاﻫﺪ داﺷت. در واﻗﻊ ﺑﺴﯿﺎري از ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران و ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺧﯽ از ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران حرفه ای نمی ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮات را پیش ﺑﯿﻨﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨد.ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ، با ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ وﺿﻌﯿﺖ آن ﻫﺎ ﭼﻪ ﮐﺎر ﺑﺎید اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ؟ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ روش ﺑﺮاي ﺑﺴﯿﺎري از سرمایه ﮔﺬاران فهم اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ اﺳﺖ ﮐﻪ آن ﻫﺎ نمی ﺗﻮاﻧﻨﺪ به ﻃﻮر ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎزار را ﭘﯿش بینی کنند، اﻣﺎ اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ را ﻧﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ درك ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺮاﯾﻂ ادواري ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ آنها ﮐﻤﮏ کند.

-اﺳﺘﻔﺎده از ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري ﺑﺮاي ﭘﯿش ﺑﯿﻨﯽ ﺑﺎزار

در ﺑﺨﺶ ﻫﺎي ﻗﺒﻠﯽ اﯾده اي را ﺑﯿﺎن ﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﺧص ﻫﺎي ﺗﺮﮐیبی ﺧﺎﺻﯽ می ﺗﻮاﻧﻨﺪ در ﭘﯿش بینی ﺷﺮاﯾﻂ ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري ﻣﻔﯿﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل، ﻗﯿﻤت ﻫﺎي ﺳﻬﺎم ﯾﮑﯽ از ﺷﺎﺧص ﻫﺎي ﻣﻬﻤﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ می ﺗﻮاﻧﺪ وﺿﻌﯿﺖ اﻗﺘﺼﺎدي را از ﻧﻈﺮ روﻧﻖ ﯾﺎ رﮐﻮد ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪ.در اﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺳﺮﻣایه ﮔﺬاران ﺑﺮاي ﭘﯿش ﺑﯿﻨﯽ ﺑﺎزار ﭼﻪ ﮐﺎري ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ؟ اﯾﻦ راﺑﻄﻪ مهم میان ﻗﯿﻤﺖ ﺳﻬﺎم و اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺎﯾﺪ در ﭘﯿش ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﻗﯿﻤﺖ ﺳﻬﺎم ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﮔﯿﺮد. قیمت های سهام معمولا در حالت رکورد کاهش می ﯾﺎﺑﻨﺪ و ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯿﺰان رﮐﻮد ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯿﺰان ﮐﺎﻫﺶ ﻧﯿﺰ زﯾﺎدﺗﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل، ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﭘیش ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم باید در ﻣﻮرد ﺗﻐﯿﯿﺮات ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري ﻣﻄﺎﻟﺒﯽ را ﺑﺪاﻧﻨﺪ. اﮔﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺳﺪ ﮐﻪ در آﯾﻨﺪه ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري ﮐﺎﻫﺶ ﺧﻮاﻫﺪ یافت ﺑﻌﺪ از ﮔﺬﺷﺖ ﭼﻨﺪ ﻣﺎه از اﻓﻮل اﻗﺘﺼﺎدي، اﺣﺘﻤﺎﻻ بازار سهام نیز با افول روبرو خواهد شد.اﻗﺘﺼﺎد، بازده ﮐﻞ ﺳﻬﺎم (ﺑﺮاﺳﺎس ﺳﺎﻻنه) ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ در ﺷﺮاﯾﻂ روﻧﻖ( افول ) ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري، منفی (مثبت) ﺑﺎﺷد. وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺧﻮد می رﺳﺪ قیمت های سهام تقریباٌ ﻫﻤﯿﺸﻪ اﻓﺰاﯾش می یابد. میزان این افزایش زﯾﺎد اﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮري ﮐﻪ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران در ﻃﻮل اﯾﻦ دوره ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺧﻮﺑﯽ دارند.به علاوه  وﻗﺘﯽ ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري ، وارد اوﻟﯿﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ روﻧﻖ ﻣﯽ ﺷﻮد ﻗﯿﻤت ﻫﺎي ﺳﻬﺎم اﻏﻠﺐ ﺛﺎﺑﺖ می ﻣﺎﻧﺪ و ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽ ﯾﺎﺑد.

ﻃﺒﻖ اﯾﻦ ﺗﺤﻠﯿﻞ ها می ﺗﻮان ﮔﻔت :

۱) اﮔﺮ ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻗﺒﻞ از وﻗﻮع رﮐﻮد اﻗﺘﺼﺎد آن را ﺗﺸﺨﯿﺺ دﻫﻨﺪ می ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺮاﺳﺎس ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﮔﺬﺷﺘﻪ اﻓﺰاﯾﺶ در ﺑﺎزار ﺳﻬﺎم را ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ کنند

۲)ﻫﺮ ﭼﻪ اﻗﺘﺼﺎد روﻧﻖ می ﯾﺎﺑﺪ ﻗﯿﻤت ﻫﺎي ﺳﻬﺎم ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﮐﺎﻫﺶ ﯾﺎبد.بنابراین،دوﻣﯿﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﻬﻢ در ﺑﺎزار ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺮاﺳﺎس ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﺑﺎﺷد.

۳) ﻃﺒﻖ رﮐﻮدﻫﺎي اﻗﺘﺼﺎدي ﮔﺬﺷﺘﻪ ،P/E بازار معمولا ﻗﺒﻞ از ﭘﺎﯾﺎن رﮐﻮد اﻓﺰاﯾﺶ می ﯾﺎﺑﺪ و ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ در ﻃﻮل ﺳﺎل آﯾﻨﺪه ﺑﺪون ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺎﻗﯽ می ماند.

– ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﻌت

در ﻧﮕﺎه اول ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ واژة ﺻﻨﻌت واژه ﮔﻮﯾﺎﯾﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﻫﺮﮐﺲ ﺑﺎ صنعت هایی ﻫﻤﭽﻮن ﺻﻨﻌﺖ ﺧﻮدروﺳﺎزي ﺻﻨﻌﺖ داروﺳﺎزي، ﺻﻨﻌﺖ اﻟﮑﺘﺮوﻧﯿﮏ آﺷﻨﺎﯾﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. آﯾﺎ اﯾﻦ ﺻﻨﻌت ها آن ﻫﺎ ﻃﻮر ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﻨﺪ ﮔﻮﯾﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟ ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل، ﯾﮏ ﻣﺼﺮف ﮐﻨﻨﺪه ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ اي را در ﻇﺮف شیشه اي، ﯾﺎ ﻗﻮﻃﯽ آﻟﻮﻣﯿﻨﯿﻮﻣﯽ ﯾﺎ اﺳﺘﯿﻞ ﺑﻨﻮﺷﺪ. آﯾﺎ ﻫﻤﻪ اﯾﻦ ﻣﻮارد ﺷﺎﻣﻞ ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺻﻨﻌﺖ ﻇﺮوف اﺳﺖ ﯾﺎ ﺳﻪ ﺻﻨﻌﺖ شیشه، اﺳﺘﯿﻞ و آﻟﻮﻣﯿﻨﯿﻮم (ﯾﺎ دو ﺻﻨﻌﺖ ﺷﯿﺸﻪ و ﻓﻠﺰات ) را ﺷﺎمل می شود. وقتی که شرکت ها بر اساس ﺧﻄﻮط ﻣﺘﻨﻮع ﺗﺠﺎري ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار ﮔﯿﺮﻧﺪ ﻗﻀﯿﻪ از اﯾﻦ ﻫﻢ ﭘﯿﭽﯿﺪه تر می ﺷﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ،تحلیل ﮔﺮان و ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﻧﯿﺎز ﺑﻪ روش ﻫﺎﯾﯽ دارﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺻﻨﺎﯾﻊ را ﻃﺒقه ﺑﻨﺪي ﻧﻤﺎیند.

ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﮐﻪ ﺗﺸﺨﯿﺺ می دﻫﺪ اﻗﺘﺼﺎد و ﺑﺎزار ﺑﺮاي ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاري ﺟﺬاب اﺳﺖ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ دﺳﺖ ﺑﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﺎﯾﻌﯽ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﮐﻪ در آنها فرصت هایی در سالهای آتی دیده می شود.ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ اﺻﻠﯽ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﻌﺖ ارﺗﺒﺎط ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﺑﺤﺚ ﻗﺒﻠﯽ ﻣﺎ ﯾﻌﻨﯽ اﺻﻮل ارزﺷﯿﺎﺑﯽ دارد.ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران می ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﯿﺰان اﻃﻼﻋﺎت در دﺳﺘﺮس و ﻣﺪل ﻫﺎي ﺧﺎص از اﯾﻦ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺑﻪ روش ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻤﺎﯾند. آﻧﭽﻪ ﮐﻪ در اﯾﻦ ﺟﺎ درﻧﻈر دارﯾﻢ ﺑﻪ آن دﺳﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﯿﻢ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﺎد ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ در ﻣﻮرد ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻓﮑﺮﮐﻨﯿم.از ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺮرﺳﯽ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﻃﻮل ﭼﻨﺪﯾﻦ دوره ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ اﻫﻤﯿﺖ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﻌﺖ پی ﺑﺮد. از ﻃﺮﯾﻖ اﯾﻦ ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﯽﺗﻮان ﻓﻬﻤﯿﺪ ﭼﻪ ﺻﻨﺎﯾﻌﯽ ارزش ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاري دارﻧد .ﻣﺰاﯾﺎیی ﮐﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﻌﺖ در ﭘﯽ دارد،ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎي ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ می شود.

ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ

صنایع ﻧﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺎزار و ﺷﺮﮐﺖ ها،از ﻃﺮﯾﻖ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ داده ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻤﭽﻮن داده ای فروش، ﺳﻮد ﺳﻬﺎم ،سود ﺗﻘﺴﯿﻤﯽ ،ساختار سرمایه ،خطوط تولید،قوانین ،اﺑﺘﮑﺎرات و ﻏﯿﺮه ﻣﻮرد تجزیه و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻗﺮار می گیرند. اﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﺗﺨﺼﺺ ﻋﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻏﻠﺐ ﺗﻮﺳﻂ ﺗﺠﺰﯾﻪ و تحلیل گران ﺻﻨﻌﺖ و از ﻃﺮﯾﻖ ﺷﺮکت های کار گذاری  و سایر موسسات سرمایه گذاری صورت میگیرد.

ﯾﮑﯽ از ﻣﻔﯿﺪﺗﺮﯾﻦ روش ﻫﺎ ﺑﺮاي ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﻌت ﺑﺮاﺳﺎس ﻣﺮاﺣﻞ ﭼﺮﺧﮥ ﻋﻤﺮ آنهااست.

مرحله اول اﯾﻦ روش ﺑﺮرﺳﯽ وﺿﻌﯿﺖ ﮐﻠﯽ و ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻓﻌﻠﯽ ﺻﻨﻌﺖ اﺳت.

مرحله دوم ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺻﻨﻌﺖ در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري و وﺿﻌﯿﺖ اﻗﺘﺼﺎد ﮐﻼن اﺳت.

مرحله سوم ﺷﺎﻣﻞ ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺠﻠﯿﻞ ﮐﯿﻔﯽ وﯾﮋگی ﻫﺎي ﺻﻨﻌﺖ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺗﻌﯿﯿﻦ اﻓﻖ دﯾﺪ آﺗﯽ ﺻﻨﻌﺖ است.

ﻫﺮ ﯾﮏ از اﯾﻦ ﻣﺮاﺣﻞ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮد ﺗﻮﺿﯿﺢ داده ﺧﻮاﻫﺪ شد.

§ ﻣﺮﺣﻠﻪ اول : چرخه عمر صنعت

ﺑﺴﯿﺎري از تحلیل ﮔﺮان ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺣﺪاﻗل ۳ ﻣﺮﺣﻠﻪ را دارا می ﺑﺎﺷﻨد: ﻣﺮﺣﻠﮥ رﺷﺪ،ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ و ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﺜﺒﯿت.

ﻣﻔﻬﻮم ﭼﺮﺧﻪ ﻋﻤﺮ ﺻﻨﻌﺖ ﺑﺮاي ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺑﻪ ﺧﻄﻮط ﻣﺤﺼﻮل داﺧﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ اﻃﻼق می ﺷﻮد.

ﻣﻔﻬﻮم ﭼﺮﺧﮥ ﻋﻤﺮ ﺻﻨﻌﺖ در ﺷﮑﻞ زﯾﺮ ﻧﺸﺎن داده ﺷﺪه اﺳت.

• ﻣﺮﺣﻠﻪ رﺷد: در ﻣﺮﺣﻠﮥ رﺷﺪ ،رﺷﺪ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺧﯿﻠﯽ زﯾﺎد اﺳﺖ . اﮔﺮ ﭼﻪ ﺗﻌﺪادي از ﺷﺮﮐت ﻫﺎي ﻣﻮﺟﻮد در درون ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺖ در ﺣﺎل رﺷﺪ در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻓﺸﺎرﻫﺎي رﻗﺎﺑﺘﯽ ﺑﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﻮاﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، وﻟﯽ اﮐﺜﺮ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ رﺷﺪ ﺳﺮﯾﻌﯽ در ﺣﯿﻄﮥ فروش و ﺳﻮد و ﺳﻬﺎم ﻣﻮاﺟﻪ ﻫﺴتند. در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ،ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ رﺷﺪ ﺳﺮﯾﻊ ﺑﺎﻋﺚ ﺟﺬب ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎي ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬار ﺷﻮد ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ رﻗﺎﺑﺖ در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﻮده و ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺷﺮﮐت ﻫﺎي ﺿﻌﯿﻒ از رده ﺧﺎرج ﺷﻮﻧد.

رﯾﺴﮏ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري در ﻣﯿﺎن ﺷﺮکت ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮز ﺑﻪ ﺛﺒﺎت ﻧﺮﺳﯿﺪه اﻧﺪ زﯾﺎد اﺳﺖ با اﯾﻦ ﺣﺎل ﺑﺎزده ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر ﺷﺮﮐت ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻓﻖ می ﺷﻮﻧﺪ ﻧﯿﺰ زﯾﺎد اﺳت.در ﻣﺮﺣﻠﻪ رﺷﺪ ﺻﻨﻌﺖ،ﺗﻌﯿﯿﻦ اداﻣﻪ ﺣﯿﺎت ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ارزﺷﯽ ﮐﻪ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻋﻤﻠﮑﺮد آتی دارد ﺑﺮاي ﺗﺤﻠﯿل ﮔﺮان اوراق ﺑﻬﺎدار از ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺮﺧﻮردار اﺳت. ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ زﻣﺎن ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎي ﻣﻮﻓﻖ ﻣﺸﺨﺺ می ﺷﻮﻧﺪ و ﻗﯿﻤﺖ ﺳﻬﺎم اﯾﻦ ﺷﺮﮐت ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﻣﺮاﺣﻞ ﻗﺒﻠﯽ رﺷﺪ میﻧﻤﺎﯾد. در اواﯾﻞ دﻫﻪ ۱۹۸۰ ﺷﺮﮐت ﻫﺎي ﻣﯿﮑﺮو ﮐﺎﻣﭙﯿﻮتر (اﻋﻢ از ﺳخت افزار و نرم افزار) ﻧﻤﻮﻧﮥ ﺟﺎﻟﺒﯽ از ﺷﺮﮐت ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ در ﻣﺮﺣﻠﻪ رﺷﺪ ﻗﺮار داﺷﺘﻨﺪ.

• ﻣﺮﺣﻠﮥ ﺗوسعه : در ﻣﺮﺣﻠﻪ دوم ﭼﺮﺧﻪ ﻋﻤﺮ ﺻﻨﺎﯾﻊ، ﮐﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ اﺳﺖ ،بازماندگان مرحله رﺷﺪ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽ شوند.اﯾﻦ ﺻﻨﺎﯾﻊ رﺷد ﮐﺮده و روﻧﻖ ﭘﯿﺪا می ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎ ل ﻧﺮخ رﺷﺪکمی ملایم ﺗﺮ از ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻗﺒﻞ اﺳﺖ. در مرحله توسعه، ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻣﺤﺼﻮﻻﺗﺸﺎن را ﺑﻬﺒﻮد می بخشند و اﺣﺘﻤﺎﻻ  قیمت ﻫﺎي ﺧﻮد را ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽ دﻫﻨد .اﯾﻦ ﺻﻨﺎﯾﻊ داراي ﺛﺒﺎت ﺑﻮده و در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ اﯾﻦ ﺻﻨﺎﯾﻊ اﻏﻠﺐ وﺟﻮه ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﺗﻤﺎﯾﻞ دارﻧﺪ در اﯾﻦ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﻧﻤﺎﯾﻨد. در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺻﻨﺎﯾﻊ از ﺳﯿﺎﺳت ﻫﺎي ﻣﺎﻟﯽ اﺳﺘﻔﺎده می ﮐﻨﻨﺪ و ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻗﺎدر ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺳﻮد ﺗﻘﺴﯿﻤﯽ ﺧﻮد را ﭘﺮداﺧﺖ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.

• ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﺜﺒﯿﺖ:

ﻧﻬﺎﯾﺘﺎ صنعت  ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ وارد ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﺜﺒﯿﺖ(ﮐﻪ ﺑﻪ آن ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻠﻮغ ﻧﯿﺰ ﮔﻔﺘﻪ می ﺷﻮ) می ﺷﻮﻧﺪ رﺷﺪ آﻧﻬﺎ ﻣﺘﻌﺎدل میشود. ﻣﯿﺰان ﻓﺮوش ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻫﻨﻮز در ﺣﺎل اﻓﺰاﯾﺶ ﺑﺎﺷﺪ وﻟﯽ ﻧﺮخ رﺷﺪ آن ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺮ از ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻗﺒﻞ اﺳت. در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻣﺤﺼﻮﻻت ﺗﺜﺒﯿﺖ ﭘﯿﺪا می ﮐﻨﻨﺪ و ﻣﯿﺰان ﻧﻮآوري آن ﻫﺎ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽ ﯾﺎﺑد.ﺑﺎزار ﭘﺮ از رﻗﺒﺎ اﺳﺖ و ﻣﯿﺰان هزینه ﻫﺎ داراي ﺛﺒﺎت ﺳﺖ. اﮔﺮ ﭼﻪ در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺑﻪ ﺣﯿﺎت ﺧﻮد اداﻣﻪ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ وﻟﯽ ﻣﯿﺰان رﺷﺪ آن ﻫﺎ زﯾﺎد ﭼﺸم ﮔﯿﺮ ﻧﯿﺴت. در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺑﺎ رﮐﻮد ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﻮﻧﺪ.

 ارزﯾﺎﺑﯽ ﭼﺮﺧﮥ ﻋﻤﺮ ﺻﻨﻌت

ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪي ﺳﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ اي ﭼﺮﺧﮥ ﻋﻤﺮ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺑﻪ ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﮐﻤﮏ می ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ان ﻫﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ رﺷﺪ باﻟﻘﻮه ﺷﺮﮐﺖﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ درون ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺖ را ارزﯾﺎﺑﯽ ﻧﻤﺎﯾند .ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل، اﯾن ﮔﻮﻧﻪ ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺑﺎ ﻣﺤﺪودﯾﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺮاه اﺳت.اول اینکه اﯾﻦ ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪي ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﻮده و ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﺑﺎﯾﺪ دﻗﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﺻﻨﺎﯾﻊ و ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎ را در ﻃﺒﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ رﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﻧﺪارﻧﺪ ﻃﺒقه ﺑﻨﺪي ﻧﻨﻤﺎیند. دوم اﯾﻨﮑﻪ حتی ﭼﺎرﭼﻮب ﮐﻠﯽ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺮاي ﺑﺮﺧﯽ از ﺻﻨﺎﯾﻌﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺮﺧﯽ از ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎي ﮐﻮﭼﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﺮاي اداﻣﻪ ﺣﯿﺎت ﺗﻼش ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﮑﺎرﮔﯿﺮي ﻧﺒﺎﺷد. ﺳﻮم اینکه،ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻧﻬﺎﯾﯽ در ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ اوراق ﺑﻬﺎدار، ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎي ﺳﻬﺎم اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﻌﯽ از ﺟﺮﯾﺎن ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر ﺳﻮدﻫﺎ و رﯾسک می ﺑﺎﺷد.

ﻫﺪف ﭼﺮﺧﻪ ﻋﻤﺮ ﺻﻨﻌﺖ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﺮ ﻓﺮوش و ﺳﻬﻢ ﺑﺎزار و ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري در ﺻﻨﻌﺖ اﺳت. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي ﺗﺤﻠﯿﻞ ﭼﺮﺧﻪ ﻋﻤﺮ ﺻﻨﻌﺖ، ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﮐﺎرﺑﺮدي ﺑﺮاي ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟ ﻣﺮﺣﻠﮥ رﺷﺪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺎﻋﺚ اراﺋﻪ ﺑﺎزده ﺑﺎﻟﻘﻮه ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺷﻮد وﻟﯽ رﯾﺴﮏ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه دارد. ﺷﺮﮐت ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ در ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺖ ﺧﺎص ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺎ ﺷﮑﺴﺖ و ﯾﺎ ﺿﻌﻒ ﻋﻤﻠﮑﺮد روﺑﺮو ﺷﻮﻧﺪ.اﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ رﯾﺴک ﻫﺎﯾﯽ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺮاي ﺑﺮﺧﯽ از ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﺪ وﻟﯽ ﺑﺴﯿﺎري از ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران ﻋﻼقه ﻣﻨﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ از رﯾﺴﮏ اﺟﺘﻨﺎب ﮐﻨﻨﺪ.

ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎ در ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﺜﺒﯿت(بلوغ)ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ رﺷﺪ کمتر داراي ﺳﻮد ﺗﻘﺴﯿﻤﯽ ﭘﺮداﺧﺘﯽ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮي ﺑﺎﺷﻨﺪ.اﯾﻦ ﺷﺮﮐت ﻫﺎ اﻏﻠﺐ در رﺷﺪ ﺳﻮد ﺳﻬﺎم و ﺳﻮد ﺗﻘﺴﯿﻤﯽ از ﺛﺒﺎت ﺑﺮﺧﻮردار ﻫﺴﺘﻨد. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮان ﻣﺮﺣﻠﻪ ﭼﻬﺎرﻣﯽ را ﺑﺎ ﻋﻨﻮان ﻣﺮﺣﻠﻪ اﻓﻮل ﺑﻪ ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﭼﺮﺧﻪ ﻋﻤﺮ ﺻﻨﺎﯾﻊ اﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮد. واﺿﺢ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﺬارﻧﺪ ﺻﻨﺎﯾﻊ وارد اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺷﻮﻧد.ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل،در دهه ۱۹۹۰ در اﯾﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه و در ﺑﺨﺶ ﭘﺮدازش اﻃﻼﻋﺎت ﺑﺮﺧﯽ از ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺧﺎص ﺑﺎ اﻓﻮل ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ.

در ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻌد،ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ ،ﮐﻪ ﻣﻮرد ﻋﻼﻗﻪ ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران اﺳﺖ،ﺷﺮﮐت ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ از ﻣﺮﺣﻠﻪ رﺷﺪ وارد اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ می ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﻓﺮﺻت ﻫﺎﯾﯽ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ روﺑﺮو می شوند و تقاضا برای محصولات وﺧﺪﻣﺎت آن ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ از اﻗﺘﺼﺎد اﻓﺰاﯾﺶ می ﯾﺎﺑد.در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ رﺷﺪ ﺳﺮﯾﻊ، وﻟﯽ ﻣﻨﻈﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ وﯾﮋﮔﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮاي ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران اﺳت.

§ ﻣﺮﺣﻠﻪ دوم ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎری

دوﻣﯿﻦ روش ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ از ﻃﺮﯾﻖ ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﻋﻤﻠﯿﺎﺗﯽ آنﻫﺎ در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﮐﻞ اﻗﺘﺼﺎد اﺳﺖ،ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻪ برﺧﯽ از ﺻﻨﺎﯾﻊ در ﻃﯽ دوران رﮐﻮد ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺿﻌﯿﻔﯽ دارﻧﺪ در حالی که ﺑﺮﺧﯽ دﯾﮕﺮ از ﺻﻨﺎﯾﻊ داراي ﻋﻤﻠﮑﺮد خوﺑﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨد.ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺑﻌﻀﯽ از ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري و ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ وﺿﻌﯿﺖ ﺗﺠﺎري و اﻗﺘﺼﺎد ﺑﻬﺒﻮد ﯾﺎﻓﺘﻪ و ﯾﺎ وﺧﯿﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺑﺴﯿﺎري از ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺷﺮﮐت ﻫﺎي در ﺣﺎل رﺷﺪ ﻫﺴتند. در ﺻﻨﺎﯾﻊ در ﺣﺎل رﺷﺪ اﻧﺘﻈﺎر ﻣﯽ رود ﺳﻮدﻫﺎي ﺳﻬﺎم ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﺮاﯾﻂ اﻗﺘﺼﺎدي ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﮐﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺑﺎﺷﺪ. ﺻﻨﺎﯾﻊ داروﯾﯽ،ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮن رﻧﮕﯽ ، تجهیزات اداری و کامپیوتر در ﮔﺬﺷﺘﻪ از ﺟﻤﻠﻪ اﯾﻦ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺑﻮده اﻧد. در دﻫﮥ ۱۹۸۰، ﺻﻨﺎﯾﻊ در ﺣﺎل رﺷﺪ ﺷﺎﻣﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ژﻧﺘﯿﮏ ﻣﯿﮑﺮو ﮐﺎﻣﭙﯿﻮتر ها و اﺑﺰار ﺟﺪﯾﺪ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺑﻮدﻧﺪ. در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ و ﺣﺘﯽ در آﯾﻨﺪه ﺻﻨﺎﯾﻊ رﺑﺎت ﻫﺎ از ﺟﻤﻠﻪ ﺻﻨﺎﯾﻊ در ﺣﺎل رﺷﺪ ﺑﻮ ه و ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻮد.ﯾﮑﯽ از اﻫﺪاف اوﻟﯿﻪ و اﺳﺎﺳﯽ ﺗﺤﻠﯿﻞ اوراق ﺑﻬﺎدار ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺻﻨﺎﯾﻊ در ﺣﺎل رﺷﺪ در آﯾنده ﻧﺰدﯾﮏ و دور اﺳﺖ.

در ﻃﺮف ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ در ﺣﺎل رﺷﺪ،ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺗﺪاﻓﻌﯽ ﻗﺮار دارﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ رﮐﻮد و ﺗﻐﯿﯿﺮات اﻗﺘﺼﺎدي ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻏﺬاﯾﯽ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ از اﯾﻦ ﻧﻮع ﺻﻨﺎﯾﻊ میباﺷد. ﻣﺮدم ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻏﺬا ﻧﯿﺎز دارﻧﺪ و ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻗﺘﺼﺎد ﺑﺎﯾﺪ ﻧﯿﺎزﻫﺎي ﻏﺬاﯾﯽ از ﻗﺒﯿﻞ ﻧﻮﺷﯿﺪنی ها،ﮔﻮﺷﺖ ، ﻟﺒﻨﯿﺎت و ﻏﯿﺮه را ﺑﺮ آورده ﺳﺎزﻧد.ﮐﺎﻻﻫﺎي ﻋﻤﻮﻣﯽ را ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺟﺰء ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺗﺪاﻓﻌﯽ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب آورد.

ﺻﻨﺎﯾﻊ ادواري، ﺻﻨﺎﯾﻌﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ در آن ﻫﺎ زﯾﺎدﺗﺮ اﺳت ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﮐﻪ ﻋﻤﻠﮑﺮد آن ﻫﺎ در ﺷﺮاﯾﻂ روﻧﻖ اﻗﺘﺼﺎدي ﺧﻮب ﺑﻮده و در ﺷﺮاﯾﻂ رﮐﻮد اﻗﺘﺼﺎدي ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ می ﺑﺎﺷد. ﮐﺎﻻﻫﺎي ﺑﺎدوام ﻣﺜﺎل ﺧﻮﺑﯽ از ﻣﺤﺼﻮﻻﺗﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ ادواري ﻣﯽ ﺷﻮﻧد.ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل ﻣﺤﺼﻮﻻﺗﯽ ﻫﻤﭽﻮن ﺧﻮدروﻫﺎ،ﯾﺨﭽﺎل ﻫﺎ و اﺳﺘﺮﯾﻮﻫﺎ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ در زﻣﺎن روﻧﻖ اﻗﺘﺼﺎدي ﺑﺎ اﺳﺘﻘﺒﺎل ﺧﻮﺑﯽ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﻮﻧﺪ وﻟﯽ در زﻣﺎن رﮐﻮد اﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺧﺮﯾﺪﻫﺎﯾﯽ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ در اوﻟﻮﯾﺖ دوم ﺧﺮﯾﺪاري ﻗﺮار ﮔﯿﺮد ﺑﺮاي اﯾﻨﮑﻪ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن می ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻫﻨﻮز از ﻣﺤﺼﻮلات ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻗﺒﻠﯽ ﮐﻪ ﺧﺮﯾﺪاري ﮐﺮده اﻧﺪ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻤﺎﯾند.ﺑﺮﺧﯽ از ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻧﯿﺰ ﺻﻨﺎﯾﻊ ادواري ﻣﻌﮑﻮس ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ روﻧﺪ آن ﻫﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ روﻧﺪ وﺿﻌﯿﺖ اﻗﺘﺼﺎدي اﺳت. ﺻﻨﻌﺖ ﻣﻌﺎدن ﻃﻼ ﻧﻤﻮنه اي از اﯾﻦ ﺻﻨﺎﯾﻊ اﺳت.

اﯾﻦ ﺳﻪ ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪي از ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺑﺮﻃﺒﻖ ﺷﺮاﯾﻂ اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﺎﻣﻠﯽ از ﯾﮏ ﻃﺒقهﺑﻨﺪي ﻧﯿﺴت. ﻃﺒﻘﻪ ي ﺑﻨﺪی ﻫﺎي دﯾﮕﺮي ﻧﯿﺰ اﻣﮑﺎن ﭘﺬﯾﺮ و ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴتند.ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺣﺴﺎس ﺑﻪ ﻧﺮخ ﺑﻬﺮه ﻣﻌﻤﻮﻻ نسبت ﺑﻪ اﻧﺘﻈﺎرات ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﻧﺮخ ﺑﻬﺮه از ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺑﺮﺧﻮردار ﻫﺴﺘﻨﺪ.صنایع مربوط به خدمات مالی،بانکداری،دارایی های واقعی ﻣﺜال ﻫﺎي واﺿﺤﯽ از ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺣﺴﺎس ﺑﻪ ﻧﺮخ ﺑﻬﺮه ﻫﺴتند. ﺻﻨﻌﺖ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺳﺎزي ﻣﺜﺎل دﯾﮕﺮي از اﯾﻦ ﻧﻮع ﺻﻨﺎﯾﻊ اﺳﺖ.

اﯾﻦ ﻃﺒﻘﻪ بندی ﻫﺎ ﭼﻪ ﮐﺎرﺑﺮدﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮاي ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران دارد؟ ﺑﺮاي ﭘﯿش ﺑﯿﻨﯽ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺖ در دوره ﮐوتاه مدت ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ دﻗﺖ ﻣﺮﺣﻠﮥ ﭼﺮﺧﻪ ﺗﺠﺎري و ﺗﻐﯿﯿﺮات اﺣﺘﻤﺎﻟﯽ ﻧﺮخ ﻫﺎي ﺑﻬﺮه را ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. اﮔﺮ اﻗﺘﺼﺎد ﺑﻪ ﺳﻤﺖ رﮐﻮد ﻣﯿﻞ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﺻﻨﺎﯾﻊ ادواري اﺣﺘﻤﺎﻻً ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﺳﺎﯾﺮ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮار ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ، در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺗﺪاﻓﻌﯽ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﺗﺎﺛﯿﺮ را ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﭘﺬﯾﺮﻓت. ﺑﺮاﺳﺎس اﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ راﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران می ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎت ﺑﻬﺘﺮي در ﺧﺼوص ﺧﺮﯾﺪ و ﻓﺮوش اﺗﺨﺎذ ﻧﻤﺎﯾند .ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﯾﮏ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ در ﺧﺼوص اﻓﺰاﯾﺶ ﻧﺮخ ﺑﻬﺮه ﺗﺎﺛﯿﺮات ﻣﻨﻔﯽ ﺑﺮ روي ﺻﻨﻌت های ﭘﺲ اﻧﺪاز و وام دﻫﯽ و ﺻﻨﻌﺖ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن سازی خواهد داشت. در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ ﯾک  پیش ﺑﯿﻨﯽ در ﺧﺼﻮص ﮐﺎﻫﺶ ﻧﺮخ ﺑﻬﺮه ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺑﺮﻋﮑﺴﯽ ﺧﻮاﻫﺪ داﺷت.ﻋﺒﺎرات ﻓﻮق اﻫﻤﯿﺖ ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺑﺎزار را ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻀﺎﻋﻒ ﻧﻤﺎﯾﺎن میﺳﺎزد. ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺒﻞ از اﻗﺪام ﺑﻪ ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاري ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪن وﺿﻌﯿﺖ اﻗﺘﺼﺎد و ﺑﺎزار دارﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ وﺟﻮد ﭼﻨﯿﻦ داﻧﺸﯽ در اﻧﺘﺨﺎب ﯾﺎ ﻋﺪم اﻧﺘﺨﺎب ﺻﻨﻌﺖ ﺧﺎﺻﯽ ارزﺷﻤﻨﺪ اﺳت.

§ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳﻮم ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎي ﮐﯿﻔﯽ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﻌت

ﺗﺠﺰﯾﻪ و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﮔﺮ ﯾﺎ ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬار ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻨﺪ وﯾﮋﮔﯽ را ﮐﻪ ﺟﺰء ﻋﻮاﻣﻞ ﮐﻤﯽ ﻣﻬﻢ ﺻﻨﻌﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار دﻫﻨﺪ. ﻓﻬﻢ اﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﻪ ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﻌﺖ ﺧﺎص و ارزﯾﺎﺑﯽ اﻓق ﻫﺎي آﺗﯽ ﮐﻤﮏ ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﺮد.

– ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺗﺎرﯾﺨﯽ(ﮔﺬﺷته): ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ میداﻧﯿﻢ ﺑﺮﺧﯽ از ﺻﻨﺎﯾﻊ در ﺑﻠﻨﺪﻣﺪت داراي ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺧﻮب و ﺑﺮﺧﯽ دﯾﮕﺮ داراي ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺿﻌﯿﻒ ﺑﻮده اﻧد. اﮔﺮ ﭼﻪ ﻋﻤﻠﮑﺮد را ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧمی ﺗﻮان ﺑﺮاﺳﺎس ﻋﻤﻠﮑﺮد ﮔﺬﺷﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﻧﻤﻮد وﻟﯽ ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل ﻫﺮ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﺴﯿﺮي را ﻃﯽ می ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ از آن ﻏﺎﻓﻞ بود. ﺻﻨﻌﺖ ﺳﯿﻤﺎن در ﺳﺎل ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺳﺎل ﻣﺒﻨﺎ ﯾﻌنی ۱۳۶۹ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺧﻮﺑﯽ داﺷﺘﻪ اﺳت. اﯾﻦ وﺿﻌﯿﺖ ﺗﺎ ﺳﺎل ۱۳۸۲ اداﻣﻪ داﺷﺘﻪ اﺳت. ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯿﺰان ﻓﺮوش و رﺷﺪ ﺳﻮد ﺳﻬﺎم و ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻗﯿﻤﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪ (ﺗﺎرﯾخی) را ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﻤﺎﯾند.اﮔﺮ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ را ﻧمیتوان ﺑﻪ آﺳﺎﻧﯽ ﺑﻪ آﯾنده ﺗﺴﺮي داد ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل اﻃﻼﻋﺎت ﺳﻮدﻣﻨﺪي را اراﺋﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.

– رﻗﺎﺑت: ﺷﺮاﯾﻂ رﻗﺎﺑﺘﯽ ﻣﻮﺟﻮد در ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺖ  می ﺗﻮاﻧﺪ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻬﻤﯽ در ﺧﺼوص ارزﯾﺎﺑﯽ آﯾﻨﺪه اراﺋﻪ ﻧﻤﺎﯾﺪ. آﯾﺎ در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮐﻨﺘﺮل ﻣﻮاد اوﻟﯿﻪ، هزینه های ﺳﻨﮕﯿﻦ اﺣﺪاث ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ، ﺳﻄﺢ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻮرد ﻧﯿﺎز ﺑﺮاي رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳﻮدآوری و غیره، امکان ورود به صنعت جدید و رقابت با رقبای جدید وجود دارد.

ﻣﺎﯾﮑﻞ ﭘﻮرﺗﺮ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻣﻬﻤﯽ را در ﺧﺼﻮص اﺳﺘﺮاﺗﮋي رﻗﺎﺑﺘﯽ اراﺋﻪ ﮐﺮده اﺳﺖ ﮐﻪ درﺑﺮﮔﯿﺮﻧﺪة ﺑﺮرﺳﯽ وﺿﻌﯿﺖ رﻗﺒﺎ در ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺖ اﺳﺖ. ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ رﻗﺎﺑﺖ در ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪه ﻗﺪرت ﺻﻨﻌﺖ در ﺣﻔﻆ ﺑﺎزدة ﺑﺎﻻﺗﺮ از ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ اﺳت. اﯾﻦ ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ بستگی ندارد بلکه ﺑﺎزﺗﺎب ﻋﻮاﻣﻠﯽ اﺳﺎﺳﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ به ۵ ﻋﺎﻣﻞ رﻗﺎﺑﺘﯽ ﻣﻬﻢ ﺑﺴﺘﮕﯽ دارد:

۱٫ ﺗﻬﺪﯾﺪ رﻗﺒﺎي ﺗﺎزه وارد

۲٫ ﻗﺪرت ﻣﺬاﮐﺮه(چانه زنی) ﺧﺮﯾﺪاران

۳٫ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﺤﺼﻮﻻت ﯾﺎ ﺧﺪﻣﺎت ﺟﺎﯾﮕﺰﯾن

۴٫ رﻗﺎﺑﺖ ﻣﯿﺎن رﻗﺒﺎي ﻣﻮﺟﻮد

۵٫ ﻗﺪرت ﻣﺬاﮐﺮه(چانه زنی) ﻋﺮﺿه ﮐﻨﻨﺪﮔﺎن(ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎن)

اﯾﻦ ﭘﻨﺞ ﻧﯿﺮوي رﻗﺎﺑﺘﯽ ،ﺳﻮدآوري ﺻﻨﻌﺖ را ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﺮاي اﯾﻨﮑﻪ اﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﺮ اﺟﺰاي ﺑﺎزده ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاري ﺗﺎﺛﯿﺮ می ﮔﺬارﻧد .ﺷﺪت ﻫﺮ ﯾﮏ از اﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﺗﺎﺑﻌﯽ از ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺻﻨﻌﺖ اﺳت.

– ارزﯾﺎﺑﯽ ﭼﺸﻢ اﻧﺪازﻫﺎي آﺗﯽ ﺻﻨﻌت: ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﻋﻼﻗﻤﻨﺪ ﺑﻪ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻣﻮرد اﻧﺘﻈار آﺗﯽ ﺻﻨﻌﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ. آن ﻫﺎ می داﻧﻨﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺮآوردﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼت و ﺗﺎ ﺣﺪودي ﺑﺎ ﺧﻄﺎﻫﺎﯾﯽ ﻫﻤﺮاه اﺳﺖ وﻟﯽ در ﻋﯿﻦ ﺣﺎل می داﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﯿﻤت ﻫﺎي ﺳﻬﺎم ﺗﺎﺑﻌﯽ اﺳﺖ از ﭘﺎراﻣﺘﺮﻫﺎي ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر و ﻣﻘﺎدﯾﺮ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه.ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﭼﻪ ﮐﺎري اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ؟

ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬاران ﺗﻤﺎﯾﻞ دارﻧﺪ ﺻﻨﺎﯾﻊ را در زﻣﯿنه ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻤﭽﻮن ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺑﺎزار ﮐﻪ در ﻓﺼﻞ ﻗﺒﻞ در ﻣﻮرد آن ﺑﺤﺚ ﺷﺪ، ارزﯾﺎﺑﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.ﺳﺮﻣﺎﯾهﮔﺬاران ﻋﻼﻗﻤﻨﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺳﻮد ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر ﺻﻨﻌﺖ و ﺿﺮﯾﺐ ﻓﺰاﯾﻨﺪه ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر را ﺑﺮآورده ﻧﻤﻮده و از ﻃﺮﯾﻖ ﺗﺮﮐﯿﺐ آن ﻫﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻘﺪار ﻣﻌﯿﻨﯽ ﺑﺮاي ﺗﺨﻤﯿﻦ آﯾﻨﺪه دﺳﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل، اﻧﺠﺎم اﯾﻨﮑﺎر ﭼﻨﺪان ﺳﺎده ﻧﯿﺴﺖ و ﻣﺴﺘﻠﺰم ﺷﻨﺎﺧﺖ ﭼﻨﺪﯾﻦ راﺑﻄﻪ و ﺑﺮآورد ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻣﺘﻐﯿﺮ اﺳﺖ. ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ ﺑﺮاي ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﻌﺖ ،اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻬﻤﯽ ﺑﻪ آﺳﺎﻧﯽ در، دﺳﺘﺮس ﻗﺮار دارد. ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﺑﺎﯾﺪ در ﻣﻮرد ﻣﻨﺎﺑﻊ دﺳت اول اﻃﻼﻋﺎت ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺻﻨﻌﺖ و ﻣﺎﻫﯿﺖ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻮﺟﻮد آﮔﺎﻫﯽ ﻻزم را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

ﯾﮑﯽ دﯾﮕﺮ از روش ﻫﺎي ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮاي ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺻﻨﻌﺖ ﺑﮑﺎرﮔﯿﺮي ﻣﻔﺎﻫﯿﻤﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﮐﻠﯽ ﺑﯿﺎن ﻣﯽ ﺷﻮد.

– ﺑﺮاي ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺻﻨﻌﺖ در دور ﻫﺎي ﮐﻮﺗﺎه ﻣﺪت(ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺳﺎل)  ﺳﺮﻣﺎیه ﮔﺬاران ﺑﺎﯾد ﺳﺆاﻻت زﯾﺮ را از ﺧﻮدﺷﺎن ﺑﭙﺮﺳﻨﺪ:

  1. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﺮاﯾﻂ ﻓﻌﻠﯽ و چشم اﻧﺪازﻫﺎي آﺗﯽ اﻗﺘﺼﺎد ﮐﺪاﻣﯿﮏ از ﺻﻨﺎﯾﻊ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺳﻮد ﺧﻮﺑﯽ را اراﺋﻪ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮐﺮد؟
  2. ﮐﺪاﻣﯿﮏ از ﺻﻨﺎﯾﻊ  نسبت P/E ﺧﻮﺑﯽ ﺧﻮاﻫﻨﺪ داﺷت، ﯾﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﻧﺮخ ﺑﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻪ ﺳﻤﺘﯽ ﺳﻮق ﭘﯿﺪا ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﺮد و ﮐﺪام ﯾﮏ از ﺻﻨﺎﯾﻊ  ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺤ ﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﻧﺮخ ﺑﻬﺮه ﻗﺮار ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮔﺮﻓﺖ؟ در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﯾﺮ ﺷﺮاﯾﻂ ﯾﮑﺴﺎن ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮ در ﻧﺮخ ﺗﻨﺰﯾﻞ ﺧﻮاﻫﺪ شد.
  3. ﮐﺪاﻣﯿﮏ از ﺻﻨﺎﯾﻊ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ روﯾﺪادﻫﺎي ﺑﺎﻟﻘﻮه آﺗﯽ ﻣﻤﮑﻨﻪ از ﻗﺒﯿﻞ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺟﺪﯾﺪ،تورم جدید، ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژي ﺟﺪﯾﺪ ،افزایش هزینه هاو ﻏﯿﺮه ﻗﺮار می ﮔﯿﺮﻧﺪ؟

–  براي پيش بيني عملکرد صنعت در بلند مدت ، سرمايه گذاران بايد سؤالات زير را مطرح نمايند:

١.  در دهۀ آينده کداميک از صنعت ها استعداد و چشم انداز رشد را دارند؟ (در اوايل دهه ١٩٨٠ صنعت هايي از قبيل ميکرو کامپيوتر، نرم افزار، ارتباطات از راه دور، چنين صنعت هايي بودند).

٢.  کداميک از صنايع احتمالا مشکلاتي را در تغيير از جامعه صنعتي به اقتصاد فن آوري اطلاعات خواهند داشت ؟

مانند تجزيه و تحليل اوراق بهادار، براي تحليل صنعت ها نيز ميتوان از روش هاي مختلفي استفاده کرد.

بسياري از اين روش ها از يک الگوي منطقي پيروي مي کنند. براي مثال ، اگر شما بتوانيد به صورت منطقي کاهش تعداد رقباي يک صنعت را پيش بيني کنيد با يکسان بودن ساير شرايط ميتوانند پيش بيني کنيد که سودآوري شرکت هاي باقي مانده افزايش خواهد يافت .

–   تجزيه و تحليل شرکت

تحليل بازار دلالت بر زمان مناسب جهت سرمايه گذاري در سهام دارد. تحليل صنعت به منظور يافتن صنايعي با آينده روشن  صورت ميگيرد، بنابراين سرمايه گذار قادر به انتخاب شرکت هايي با آينده بهتر در محدودة آن صنايع خواهد بود. در ادامه تحليل بنيادي پس از تحليل بازار و صنعت ، نوبت به تحليل شرکت ها ميرسد. به همين منظور سرمايه گذار بايد بر دو جزء مهم يعني سودهاي تقسيمي و نرخ بازگشت مورد انتظار و يا به صورت بديل ، درآمد و نسبت P/E تحليل آنها تکيه کند.

–   تحليل بنيادي در سطح شرکت

تحليل اساسي در سطح شرکت ، شامل تحليل متغيرهاي اصلي مالي براي تخمين ارزش ذاتي شرکت ميباشد اين متغيرها شامل فروش ، حاشيه سود، استهلاک (کاهش بها)، نرخ ماليات، منابع مالي ، گردش دارايي ها و عوامل ديگر است . تحليل هاي بعدي ، ميتواند شامل موقعيت رقابتي شرکت در آن صنعت ، روابط کارگري ، تغييرات تکنولوژيکي ، مديريت ، رقابت خارجي و غيره باشد. عواملي که خود شرکت بر آنها کنترل دارد.

 اين عوامل عبارتند از:

١)  قابليت نقدينگي : قابليت نقدينگي يک ورقه سهم به معناي امکان فروش سريع آن است . هر چه سهامي را بتوان سريع تر و با هزينه کم تري به فروش رساند، قابليت نقدينگي آن بيش تر است . اوراق بهاداري که به طور روزانه و به دفعات مکرر معامله ميشوند نسبت به اوراق بهاداري که با تعداد محدود و يا دفعات کم معامله ميگردند قابليت نقدينگي بيش تر و در نهايت ريسک کم تري دارند. فهرست پنجاه شرکت فعال تر بورس که هر سه ماه يک بار منتشر ميشود راهنماي مناسبي براي انتخاب سهامي است که از قابليت نقدينگي برخوردارند.

٢)  تعداد سهام در دست عموم : قابليت نقدينگي يک ورقه سهم تا حدودي به تعداد سهام در دست عموم بستگي دارد. هر چه تعداد سهامي که در دست مردم قرار دارد بيش تر باشد، حجم و سرعت گردش معاملات افزايش يافته و بازار، قيمت منصفانه و معقول تري براي آن پيدا ميکند بر عکس هر چه تعداد سهام در دست مردم کم تر باشد، رکود بيش تري بر معاملات سهام حاکم شده و در صورت معامله ، قيمت ها شکل يک طرفه (صعودي يا نزولي ) به خود ميگيرد. تجربه شرکت هايي که تعداد سهام رايج آنها کم بوده مؤيد اين نکته است .

٣) ترکيب سهامداران : يکي ديگر از معيارهاي مطلوبيت يک ورقه سهم ، ترکيب سهامداران آن است و ترکيب سهامداران که در واقع ترکيب هيات مديره آن را تعيين ميکند ميتواند به نفع سهامداران جزء يا عمده باشد. در شرکت هايي که اعضاء هيأت مديره آن منتخب سهامداران عمده هستند ممکن است تصميماتي اتخاذ شود که بيش تر در راستاي اهداف سهامدار عمده باشد و در مواردي به نفع سهامدار جزء

نباشد. چنين تصميماتي در بازارهاي کارا اثر خود را به خوبي در قيمت سهام نشان ميدهد و البته معمولا تأثير مهمي بر قيمت سهام نمي گذارد اما در بازارهاي غيرکارا که تا حدودي تحت تأثير جو بازار قرار ميگيرد ميتواند جهت تغييرات قيمت را يک طرفه سازد.

٤)  سودآوري : شايد مهم ترين عامل برتري يک سهم ، ميزان سودآوري آن باشد. با توجه به اينکه تعداد سهام منتشره از سوي شرکت ها با هم متفاوت است ميزان سودآوري يک سهم را با نسبت سود هر سهم يا

EPS ميسنجد. با استفاده از اين شاخص عملکرد کلي شرکت و مديريت آن ارزيابي ميشود.

–  سود را از چند نظر مي توان مورد بررسي قرار داد:

١) از نظر درآمد هر سهم

٢) بر اساس هر ريال فروش

٣) بر مبناي هر ريال از دارايي ها

٤) بر اساس هر ريال از حقوق صاحبان سهام شرکت .

– درآمد هر سهم (EPS) : با محاسبه اين رقم ، سودي که شرکت در يک دوره مشخص به ازاي يک سهم عادي به دست آورده است معين ميشود.

علت اصلي توجه به سود هر سهم (و نه کل سود شرکت ) به هدف اصلي شرکت مربوط است که به حداکثر رسانيدن ثروت سهامداران ميباشد.

٥)  ثبات نسبي سودآوري : استناد به سود هر سهم در يک سال ، به لزوم مبناي صحيحي براي ارزيابي سهام نيست چرا که ممکن است سود سال بعد بسيار کمتر از آن باشد. معيار مهم ديگري که به هنگام استفاده از نسبت بازده جاري سهام بايد مورد نظر قرارداد، ثبات نسبي سودآوري هر سهم است . لازم به يادآوري است هر چه ميزان انحراف سودآوري سال هاي گذشته و يا سودهاي احتمالي آينده نسبت به ميانگين سود يا سود موردانتظار بيش تر باشد ريسک سهم بالاتر و ارزش آن کم تر خواهد بود، برعکس هرچه روند سوددهي سال هاي گذشته و آتي از ثبات بيش تري برخوردار باشد ريسک کمتر و ارزش سهم بالاتر خواهد بود.

٦) نسبت سود تقسيمي هر سهم : نسبت سود تقسيمي هر سهم ، از تقسيم سود نقدي هر سهم به سود هر سهم به دست ميآيد.

تفاوت سود نقدي هر سهم و سود هر سهم مواردي از جمله ماليات، اندوخته قانوني ، ساير اندوخته ها و سود(زيان ) انباشته را در بر ميگيرد. گرچه در نظريه ، تفاوت زيادي بين شرکتي که سود نسبتا بالايي تصويب ميکند و شرکتي که سود کمي از درآمد خود را تقسيم مينمايد وجود ندارد، در عمل به دليل جو حاکم بر بازار به ويژه از طرف کساني که به درآمد سهام اتکاي زيادي دارند، عرضه سهام شرکت هايي که سود سهام کمي تعيين ميکنند زياده شده و موجب کاهش قيمت آن سهم را در بازار فراهم مينمايد. از اين رو، در شرايط تساوي ساير عوامل ، شرکت هايي که نسبت سود تقسيمي بالاتري را دارند نسبت به ساير شرکت ها از موقعيت بهتري برخوردارند.
گفتني است که نبايد اين نسبت درکوتاه مدت مورد توجه قرار گيرد به عبارتي ارقام يک سال را نمي توان مبناي صحيحي براي قضاوت نسبت به عملکرد هميشگي شرکت قرار داد. ممکن است سياست شرکت در سالي اقتضاء کند که نسبت سود تقسيمي بالايي وضع شود اما در ساير سال ها، اين نسبت رقم پاييني باشد.
براي قضاوت صحيح در مورد سياست تقسيم سود شرکت ، بايد روند تقسيم سود چند سال گذشته شرکت را مورد بررسي قرار داد و به استناد آنها نحوه تقسيم سود احتمالي سال هاي آتي را برآورد کرد.
٧) نسبت E/P و P/E سود هر سهم ، مبلغ سود به ازاء ارزش اسمي سهام را نشان ميدهد. با توجه به اينکه ارزش اسمي سهام کليه شرکت هاي پذيرفته شده در بورس تهران ١٠٠٠ ريالي بوده و ممکن است قيمت بازار انواع سهام متفاوت باشد براي مقايسه شرکت ها با يکديگر رقم سود نسبت به قيمت بازار تحت عنوان نسبت E/P سنجيده ميشود. اين نسبت بازده جاري سهام را نشان داده و در شرايط تساوي ساير عوامل ، هر چه اين نسبت بالاتر باشد سهام از موقعيت بهتري برخوردار خواهد بود. لازم به ذکر است هر چه ميزان سود هر سهم در مقايسه با قيمت بازار سهام بيش تر باشد به خاطر تقاضايي که براي آن ايجاد ميشود انتظار احتمال افزايش آتي قيمت بالاتر خواهد بود. خاطرنشان ميشود که سهامداران در خريد سهام ميتوانند از نسبت قيمت بر درآمد تحت عنوان نسبت P/E نيز استفاده کنند. نسبت P/E يکي از ابزارهاي رايج و متداول جهت تحليل وضعيت شرکت ها، صنعت و بازار است . اين نسبت که از آن به عنوان ضريب سودآوري نيز نام برده ميشود، حاصل تقسيم سهم بر درآمد هر سهم آن شرکت است و در واقع رابطه بين قيمت سه شرکت با سود آن را نشان ميدهد. همان طور که قبلا مشاهده شد درآمد هر سهم ، معياري است که مي توان با آن يک شرکت را در طي چند سال متوالي با لحاظ افزايش سرمايه هاي شرکت مقايسه نمود ولي اين متغير، معيار مناسبي براي مقايسه بين چند شرکت نيست . اين نقيصه در معيار P/E رفع ميشود و با اين معيار ميتوان شرکت هاي يک صنعت را مورد مقايسه قرار داد يا هر شرکت را با متوسط P/E صنعت مرتبط تطبيق داد. نسبت P/E بيانگر تعداد دفعاتي است که طول ميکشد تا قيمت يک سهم از طريق سود آن بازيافت شود. البته تحليل P/E بر اساس دوره بازگشت سرمايه بايد توام با احتياط باشد. به دليل اين که شرکت ها در هر سال سود يکساني ندارند و درآمد هر سهم آنها توام با نوسان است . بنابراين در صورتي کهP/E شرکتي برابر با ١٠ باشد لزوما به اين معني نيست که ١٠ سال طول ميکشد تا سرمايه برگشت کند.

اگر شرکت در سال هاي بعد سود بيشتري کسب کند، دوره بازگشت سرمايه کاهش مييابد. لازم به ذکر است که براي مقايسه P/E بين شرکت ها، مقايسه در درون يک صنعت انجام شود. با فرض ثابت بودن ساير شرايط به نظر ميرسد شرکتي که در گروه خود داراي P/E کوچک تري ميباشد امکان رشد قيمت آن در آينده نزديک وجود دارد.

٨) ارزش ويژه هر سهم : ارزش ويژه هر سهم از نسبت حقوق صاحبان سهام (سرمايه + اندوخته طرح

و توسعه + اندوخته قانوني + اندوخته احتياري+ ساير اندوخته ها + سود انباشته ) به تعداد سهام منتشره به دست ميآيد و در مقايسه با ارزش اسمي هر سهم سنجيده ميشود هر چه ارزش ويژه هر سهم از قيمت اسمي سهام بيش تر باشد سهام آن شرکت از موقعيت و استحکام بالاتري برخوردار است .

٩)  بافت تامين مالي شرکت : بافت تامين مالي که شامل بدهي ها و حقوق صاحبان سهام است تاثير بسزايي در عملکرد و سودآوري يک شرکت دارد. هر چه بدهي بيش تر باشد به خاطر خاصيت اهرمي بدهي ، سودآوري نيز بالاتر خواهد بود ولي خطر ناتواني شرکت در ايفاي تعهداتش نيز بيش تر ميشود بنابراين ريسک شرکت نيز بالاتر خواهد بود.

١٠) مهلت و تاريخ پرداخت سود سهام طبق ماده ٢٤٠ قانون تجارت ، در صورتي که مجمع عمومي عادي سودي را تصويب کند شرکت بايد ظرف مدت ٨ ماه از تاريخ تصويب ، آن را به سهامداران پرداخت کند. وجود اين ماده قانوني، يک مهلت پرداخت ٨ ماهه براي شرکت ها به وجود ميآورد، در مقام مقايسه هر چه سود نقدي هر سهم سريع تر پرداخت شود براي سهامداران مفيدتر است چرا که اولا مشمول تورم و کاهش ارزش پول نمي شود و ثانيا سهامدار ميتواند وجوه خود را مجددا سرمايه گذاري کرده و از بابت آن بازده به دست آورد.

١١) انتشار مستمر اطلاعات و اخبار نسبي : در صورتي که شرکت ها در ارائه اطلاعات شفاف مالي و يا هرگونه اخبار در زمينه وضعيت شرکت به سهامداران نهايت تلاش را نمايند، سهامداران با داشتن اطلاعات کافي ميتوانند اقدام به خريد و فروش سهام نمايند.

١٢) عمر شرکت و ميزان استهلاک ماشين آلات : هرچه شرکت ها از ماشين آلات جديد با تکنولوژي پيشرفته تر استفاده کنند در امر توليد موفق تر هستند و شرکت هايي که عمر ماشين آلات آنها به پايان رسيده يا آنکه استهلاک بالايي دارند ممکن است در طول سال به دليل خرابي دستگاه ها وقفه زماني در توليد داشته باشند و نتوانند به تعهدات خود عمل کنند در نتيجه در سودآوري شرکت بيتأثير نخواهد بود.

١٣) پنجاه شرکت فعال تر: بررسي تجربه بورس هاي اوراق بهادار در کشورهاي مختلف نشان ميدهد که شناسايي شرکت هاي ممتاز يا داراي موقعيت برتر اغلب بر پايه معيارهاي قدرت نقدشوندگي سهام ، ميزان تأثيرگذاري شرکت بر بازار و برتري نسبت هاي مالي انجام ميشود. شناسايي شرکت هاي برتر در بورس

اوراق بهادار تهران بر پايه ترکيبي از قدرت نقد شوندگي سهام و ميزان تأثيرگذاري شرکت ها بر بازار، و در

چارچوب معيارهاي سه گانه زير انجام شده است :

الف ) ميزان داد و ستد سهام در تالار معاملات شامل :

١.  تعداد سهام داد و ستد شده

٢.  ارزش سهام داد و ستد شده

ب) تناوب داد و ستد سهام در تالار معاملات شامل :

٣.  تعداد روزهاي داد و ستد شده

٤.  دفعات داد و ستد شده

ج) معيار تأثيرگذاري شرکت بر بازار شامل :

٥.  ميانگين تعداد سهام منتشر شده

٦.  ميانگين ارزش جاري سهام شرکت در دوره بررسي

مدل تنزيل سود يکي از دو چارچوب اساسي است که اغلب براي توضيح ارزيابي کلي سهام مورد استفاده قرار ميگيرد. با اين فرض که ، نرخ رشد سود براي شرکت خاصي ، به طور تقريبي در آينده ثابت باقي خواهد ماند، در مييابيم که مدل تنزيل سود تقسيمي را در حالت معمولي ميتوانيم براي مدل رشد ثابت مورد استفاده قرار دهيم . اين حالت در معادله زير نشان داده شده است . نتيجه نهايي تحليل اساسي در سطح شرکت داده هايي است که براي تخمين قيمت سهام مورد نياز است.

براي اين کار از مدل ارزيابي ارزشيابي سهام عادي استفاده ميشود.

ارزش ذاتي کنوني سهام عادي = P٠

 سود تقسيمي مورد انتظار که در دوره بعد پرداخت خواهد شد = D

 نرخ بازگشت مورد توقع = K

 نرخ رشد برآورد شدة آتي سودهاي تقسيمي = g

در تحليل اساسي ، ارزش ذاتي يا تخميني سهام، قيمت تعديل يافته آن يا قيمتي است که توسط متغيرهاي اصلي مالي شرکت ارائه ميشود.

با استفاده از معادلات بالا ميتوانيم ارزش ذاتي محاسبه شده سهام را با قيمت جاري بازار مقايسه کنيم .

اگر ارزش ذاتي از قيمت جاري بازار بيشتر باشد، آن سهم کمتر از قيمت معامله ميشود و اگر ارزش ذاتي کمتر از قيمت جاري بازار باشد، سهم بالاتر از قيمت مورد معامله قرار ميگيرد و نبايد آنرا خريد يا اگر صاحب آن سهم باشيم بايد آن را بفروشيم . به عبارت ديگر، اوراق بهاداري را که قيمت جاري بازار آن بيش ارزش ذاتي آن باشد بايد فروخت .

به دلايلي چند، بر درآمدها و نسبت پي به اي متمرکز ميشويم . اول اينکه ، سودهاي تقسيمي از درآمدها پرداخت ميشود. اگر چه اين دو مجموعه کاملا وابسته به هم نيستند. ليکن معمولا رشد آينده سود تقسيمي بايد از رشد آينده درآمدها نشأت گيرد. دوم اينکه ، وابستگي نزديک بين تغييرات درآمدها و تغييرات قيمت سهام اعتبار خوبي داشته و ميتوان آن را به طور گرافيکي نمايش داد.

–   مفهوم پي به اي

پي به اي(P/E) يا نسبت قيمت به سود يکي از نسبت ها به منظور قيمت گذاري سهام است . هر چند محاسبه P/E بسيار ساده است اما تفسير آن به سادگي محاسبه آن نيست . تحت شرايط خاصي اين نسبت بسيار گويا و در شرايط ديگري ممکن است بي معنا جلوه کند. از اين رو، برخي از سرمايه گذاران اين اصطلاح

را نادرست به کار مي گيرند و در تصميمات شان ممکن است بيش از اندازه به آن وزن دهند.

   P/E چيست ؟

P/E  اين نسبت P (قيمت سهم ) به ESP (سود هر سهم ) است . همان گونه که از نام آن پيدا است ، براي محاسبه P/E آخرين قيمت روز سهام يک شرکت به سود هر سهم آن تقسيم مي شود. غالبا P/E در تاريخ هايي محاسبه مي شود که شرکت ها اطلاعات EPS (معمولا سه ماهانه ) را افشا مي کنند. اين P/E را که بر مبناي آخرين EPS محاسبه مي شود، بعضا P/E دنباله دار٣ نيز مي گويند. اما گاهي از EPS برآوردي براي

محاسبه P/E استفاده مي شود، اين EPS معمولا معرف سود برآوردي سال آينده است . در اين صورت به

P/E محاسبه شده P/E برآوردي يا پيشتاز٤ گفته مي شود. اختلاف عمده اي بين اين دو P/E محاسبه شده نبايد وجود داشته باشد. P/E دنباله دار بر اساس اطلاعات واقعي تاريخي محاسبه ميشود. درحاليکه P/E

دوم بر اساس اطلاعات برآوردي محاسبه ميشود.

مشکل بزرگ محاسبه P/E مربوط به شرکت هايي است که سودآور نيستند. از اين رو EPS منفي دارند.

درخصوص چگونگي رفتار با اين پديده ديدگاه هاي متفاوتي وجود دارد. برخي قائل به وجود P/E منفي

هستند، گروهي در اين حالت P/E را صفر مي دانند و بسياري ديگر هم معتقدند که P/E ديگر در اين شرکت ها موضوعي درخور بررسي نمي باشد.

به لحاظ تاريخي در بورس اوراق بهادار تهران عموما ميانگين P/E در دامنه ٣/٢ تا ١٣/٢ تجربه شده است . نوسان P/E در اين دامنه عمدتا بستگي به شرايط اقتصادي هر زمان دارد. در حال حاضر ميانگين P/E

کل شرکت هاي پذيرفته شده در بورس تهران حدود٨/٢ است . همچنين P/E بين شرکت ها و صنايع مي تواند کاملا متفاوت باشد.

–   کاربرد نسبت P/E

به لحاظ نظري ، P/E يک سهم به ما مي گويد که سرمايه گذاران چند ريال حاضرند به ازاي يک ريال سود يک شرکت پرداخت نمايند. به همين جهت به آن ضريب سهام نيز مي گويند. به عبارت ديگر اگر P/E يک سهم ٢٠ باشد بدين معني است که سرمايه گذاران حاضرند ٢٠ ريال براي هر ريال از سود سهم اين شرکت بپردازند.

–   رشد سود

قيمت سهام بازتاب انتظارات سرمايه گذاران از ارزش و رشد آينده شرکت است . ميزان سود (EPS)

معمولا مبتني بر سودهاي (EPS) گذشته است . اگر شرکتي در مرحله رشد قرار دارد سودش بايد رشد کند.

در نتيجه تفسيري بهتر از P/E آن است که خوش بيني بازار از آينده رشد يک شرکت را بازتاب مي دهد.

اگر P/E شرکتي بالاتر از ميانگين بازار يا صنعت باشد بدين معني است که بازار در ماه ها يا سال هاي

آينده انتظارات بزرگي از سهم اين شرکت دارد. شرکتي با P/E بالا بايد سودهاي فزاينده ايجاد کند، در غير اين صورت قيمت سهم اش سقوط خواهد کرد.

–   ارزاني يا گراني ؟

P/E در مقايسه با قيمت بازار شاخص بهتري براي ارزش گذاري سهم است . مثلا به شرط پايداري ساير متغيرها، سهمي با قيمت ٢٠٠٠ ريال و P/E برابر ١٠ بسيار گران تر از سهمي با قيمت ٢٠٠٠٠ و P/E برابر

١٠ است . توجه کنيد که محدوديت هايي در اين مثال وجود دارد. شما نمي توانيد P/E هاي دو شرکت کاملا متفاوت را براي ارزش گذاري بهتر آنها مقايسه کنيد. به عبارت ديگر تعيين بالا يا پايين بودن P/E بدون توجه به دو عامل اصلي بسيار دشوار است : (١) نرخ رشد شرکت و (٢) نوع صنعت .

–   نرخ رشد شرکت

آيا اندازه رشد گذشته شرکت ها مي تواند معرف نرخ هاي انتظاري از رشد آينده باشد؟ هر چند پاسخ اين پرسش نمي تواند صريح باشد اما در عمل سرمايه گذاران براي پيش بيني سود (EPS) و محاسبه P/E از نرخ هاي رشد گذشته استفاده مي کنند.

–   نوع صنعت

مقايسه شرکت ها تنها در صورتي فايدهمند است که به يک صنعت تعلق داشته باشند، مثلا شرکت هاي

صنعتي با رشد پايين عمدتا داراي ضرايب P/E پايين هستند. چون به رغم ثبات صنعت رشد پاييني دارند.

از طرف ديگر شرکت هاي صنعتي با رشد بالا به دليل انتظار رشد سودهاي آتي از P/E هاي بالايي

برخوردارند.

   دام هاي کاربرد P/E

همان گونه که پيش تر اشاره شد در شرايط معيني P/E مي تواند ما را در تعيين بالا يا پايين بودن ارزش يک شرکت کمک کند. همچنين کاربرد P/E محدود به شرايط خاصي است . اما علاوه بر اين دام هاي ديگري

نيز در تحليل P/E وجود دارد که در ادامه درباره برخي از آنها بحث مي شود.

   روش هاي متفاوت پذيرفته شده حسابداري :

سود يک معيار حسابداري است که در محاسبه آن از حسابداري تعهدي استفاده مي شود. معيارهاي

اندازه گيري سود بر طبق اصول حسابداري متداول مقرر مي شوند. اين اصول در گذر زمان تغيير مي کند و در هر کشوري نيز متفاوت از ديگر کشورها است . از اين رو محاسبه سود (EPS) بسته به چگونگي دفترداري و حسابداري مي تواند به صورت هاي متفاوت ارائه شود. در نتيجه مقايسه سود (EPS) با يکديگر گاهي به مقايسه سيب و پرتقال مي ماند.

   تورم :

در شرايطي که اقتصاد کشور تورم بالايي را تجربه مي کند طبعا کالاها و هزينه هاي استهلاک به دليل بالا رفتن هزينه هاي جايگزيني کالاها و تجهيزات در مقايسه با سطح عمومي قيمت ها کم نمايي مي شود. بنابراين در زمان هاي تورمي P/E ها عموما پايين تر مي آيند زيرا بازار سودها را که به صورت ساختگي به بالا گرايش دارد تخريب شده مي بيند. بررسي P/E همانند تمامي نسبت ها در گذر زمان براي پي بردن به روند آن ارزشمند است . تورم اين بررسي را دشوار مي کند زيرا اطلاعات گذشته در امروز از فايده مندي کمتري

برخوردارند.

   تفسيري ديگر:

P/E  پايين لزوما بدين معني نيست که ارزش يک شرکت کم نمايي شده است . بلکه به معناي آن است که بازار معتقد است شرکت در آينده نزديک با مشکل روبه رو خواهد شد. سهمي که قيمتش پايين مي آيد معمولا دليلي دارد. عمده ترين دليل اش اين است که سود شرکت کمتر از سود انتظاري اش خواهد بود. اين مسئله P/E دنباله دار بازتابي ندارد مگر آن که سود در عمل نيز محقق گردد.

اتکاي صرف به P/E يکي از پربسامدترين اشتباهاتي که سرمايه گذاران غيرحرفه اي مرتکب مي شوند خريد سهام صرفا به اتکاي P/E بالا يا پايين است . توجه کنيد که ارزش يابي سهام تنها با تکيه بر شاخص هاي ساده اي مانند P/E ساده انگارانه و نادرست است . P/E  بالا ممکن است به معني بيش نمايي ارزش سهم باشد و هيچ تضميني وجود ندارد که بعدا به سرعت پايين نيايد. ضمنا توجه کنيد که حتي اگر ارزش سهمي کم نمايي شده باشد ممکن است ماه ها يا حتي سال ها طول بکشد تا بازار ارزش آن را اصلاح نمايد.

در هر صورت تجزيه و تحليل سهام امري بسيار پيچيده تر از دانستن چند نسبت ساده است . به عبارت ديگر هر چند کليدي براي معماي ارزش گذاري سهام است اما تمام آن نيست . از اين رو توصيه مي شود که سرمايه گذاران براي خريد سهام با خبرگان سرمايه گذاري رايزني نمايند.

خلاصه

P/E همه چيز يا به عبارتي حرف آخر را درباره ارزش سهم نمي گويد اما براي مقايسه شرکت هاي يک صنعت ، کل بازار يا روند تاريخي P/E يک شرکت سودآور است .

به ياد بسپاريد که :

الف )  P/E يک نسبت است و از تقسيم قيمت روز سهم به سود هر سهم به دست مي آيد.

ب)  دو نوع اصلي P/E ،P/E  دنباله دار و P/E آينده وجود دارد.

ج)  به لحاظ تاريخي ، ميانگين P/E در دامنه ٣/٢ ›››››››١٣/٢ قرار مي گيرد.

د)  به لحاظ نظري ، P/E يک سهم به ما مي گويد که سرمايه گذاران حاضرند چند ريال به ازاي يک ريال سود بپردازند.

هـ )  تفسير بهتري از P/E اين است که آن بازتاب خوشبيني بازار از آينده رشد يک شرکت است .

و)  P/E در مقايسه با قيمت بازار شاخص بهتري براي ارزش گذاري يک سهم است .

ز)  بدون در نظر گرفتن نرخ هاي رشد صنعت ، صحبت از بالا يا پايين بودن P/E يک شرکت بي معناست .

ح)  تغيير در اصول حسابداري شامل وجود چندين روش مجاز براي سود (EPS) تجزيه و تحليل P/E را دشوار مي کند.

ط)  P/E ها عموما در زمان تورم حاد پايين تر مي آيند.

ي)  تفاسير بسياري پيرامون دليل پايين بودن P/E يک شرکت وجود دارد.

ن)  تنها به اتکاي ضريب P/E اقدام به خريد و فروش سهام نکنيد.

جنبه هاي حسابداري درآمدها (سود)

اگر سرمايه گذاران براي تحليل يک شرکت ، بر سود هر سهم که حاصل تقسيم سود خالص يک مؤسسه که بر سهام عادي است به عنوان جزء کليدي در تحليل اوراق بهادار متمرکز شوند، بايد بدانند EPS چگونه به وجود آمده (منشاء آن چيست ) و بيانگر چيست ؟

براي سرمايه گذاران ، نمودار EPS اغلب ، يک خط حدي در صورت هاي مالي يک شرکت است . به علاوه ، آنها قبل از تلاش براي تخمين  EPS بايد بدانند EPS چيست .

تغيير در سود حسابداري به واسطۀ يک تغيير در روش هاي حسابداري، در فهم سود براي سرمايه گذاران مهم ميباشد. آنچه سرمايه گذاران ، سعي در تعيين آن دارند قدرت سودآوريصحيح يک شرکت است زيرا نهايتا آنها تلاش ميکنند تا سود آينده را پيش بيني کنند، اگر چه يک تغييرات کوچک براي کوکاکولا زياد مهم نيست ، ولي تغييرات بوجود آمده از تعديلات حسابداري، براي شرکت هاي ديگر، در زمان هاي مختلف بسيار زياد بوده است . به طور کلي ، سرمايه گذاران بايد بر سود قبل از تغييرات در استانداردهاي حسابداري تکيه کنند.

   گزارش حسابرس مستقل :

سود ابرازي در صورت عملکرد مالي (سود و زيان ) از استانداردهاي حسابداري مشتق شده است .

استانداردهاي حسابداري مجموعه روش هاي قراردادي است که توسط انجمن هاي حرفه اي با تاکيد بر اندازه گيري مبتني بر ارزش هاي تاريخي تدوين شده اند. يک حسابرس از يک مؤسسه حسابرسي مستقل در گزارشي به نامگزارش حسابرس مستقل تصديق ميکند که براي محاسبه سود طبق استانداردهاي حسابداري عمل شده است .

توجه داشته باشيد که گزارش حسابرسي به طور قطع تضمين کننده صحت يا چگونگي (کيفيت ) سود نيست بلکه تنها بيان ميکند صورت هاي مالي، بيان منصفانه اي از موقعيت مالي شرکت براي يک دوره زماني مشخص است . حسابرسان به نوبه خود تائيد ميکنند که آيا گزارش ارائه شده مطابق با استانداردهاي حسابداري است ؟ کميته تدوين استانداردهاي حسابداري سازمان حسابرسي استانداردهاي حسابداري ايران را در سال ١٣٧٨ منتشر کرده است .

مشکل که در رابطه با سود وجود دارد اين است که براي تهيه صورت هاي مالي، مي توان از استانداردهاي حسابداري متفاوتي استفاده نمود. بسياري از اقلام ترازنامه و صورت سود و زيان حداقل به دو روش قابل محاسبه اند، که در نتيجه منجر به آن چيزي ميشود که رفتار محافظه کار و رفتار جسورانه ESP ناميده ميشود. با داشتن تعدادي از اقلام که صورت هاي مالي را شکل ميدهند، تعداد ترکيبات پذيرفتني ممکن (مطابق با استانداردهاي حسابداري) که ميتوان استفاده کرد، بسيار است . با ثابت نگهداشتن ديگر متغيرها مانند فروش ، تعداد توليد و توانايي عملياتي ، يک شرکت قادر به ارائه چندين شکل EPS مجاز و قانوني خواهد بود که تنها به اصول حسابداري استفاده شده بستگي دارد. سؤالي که سرمايه گذاران بايد جواب دهند اين است که کدام EPS، موقعيتدرست و منصفانه شرکت را به بهترين نحو ارائه ميدهد؟

از آنجا که سود هر سهم گزارش شده (EPS)، تابع بسياري از استانداردهاي حسابداري است ، انعکاس

عملکرد صحيح يک شرکت به طور پيوسته به يک شکل اگر غيرممکن نباشد، بسيار مشکل است . از آنجا که هر شرکتي متفاوت از ديگري است ، آيا انتظار يک سيستم حسابداري واحد براي عملکرد صحيح تمامي شرکت ها معقولانه است ؟ در سيستم هاي حسابداري ، هر شرکتي ميتواند روشي را ثبت و گزارش موضوعات مختلف حسابداري مانند موجودي ها يا استهلاک استفاده کند.

حسابداران ، بين سرمايه گذاران ، که خواهان شکل واضحي از EPS هستند و مديريت شرکت که خواهان ارائه صورت هاي مالي به مناسب ترين شکل هستند، گيرکرده اند. به غير از اين موارد، مديريت شرکت حسابداران را استخدام ميکند و با توجه به راهبردهاي مشخصي ميتواند روش هاي حسابداري را تغيير دهد.

تا زماني که شرکت ، استانداردهاي حسابداري را رعايت کند، براي حسابدار مشکل است که در مقابل فشار مديريت مبني بر استفاده از روش خاصي مقاومت کند. در بعضي موارد، يک موسسه حسابرسي به دليل مشکلات و فشارهايي که مديريت شرکت در چشم پوشي از برخي از موارد مغاير با استانداردهاي حسابداري به حسابرسان وارد مي کند ممکن است از کار حسابرسي کناره گيري ميکند.

   تحليل بنيادي در مقابل تحليل فني

اغلب در روش تحليل فني٨٠% رفتار بازار را مبتني بر حالات رواني افراد و٢٠% را بر پايه منطق ميداند.

در حالي که تحليل بنيادي اغلب بازار را ٢٠% روان شناختي و٨٠%  منطقي در نظر ميگيرد. در هر صورت ميتوان بر سر موضوع منطقي يا روانشناختي بودن بازار بحث کرد، اما، هيچ شکي در مورد قيمت فعلي يک سهم نمي توان داشت . به هر حال ، منطقي يا روانشناختي بودن بازار تعيين ميشود نشان دهنده مجموع اطلاعات کليه مشارکت کنندگان در بازار در مورد آن سهم ميباشد. اين افراد تمامي اطلاعات منتشر شده در مورد سهم را در نظر گرفته اند و بر روي قيمت مشخصي در مورد خريد يا فروش آن به توافق رسيده اند. اينها نيروهاي عرضه و تقاضا هستند روش فني تلاش دارد با بررسي رفتار قيمت يک سهم تعيين کند کداميک از نيروهاي عرضه و تقاضا پيروز ميدان خواهد بود؟ قيمت سهم در گذشته چقدر بوده است و در آينده به کجا خواهد رفت ؟ هر چند با استفاده از روش فني ميتوان برخي قواعد و قوانين کلي براي خريد و فروش سهام در نظر گرفت ليکن اين نکته را نبايد فراموش کرد که اين روش بيش از آنکه يک علم باشد هنر است . لذا مانند ديگر کارهاي هنري در معرض تفسير قرار دارد. ليکن در عين حال اين روش به لحاظ نوع رويکرد انعطاف پذير بوده و هر يک از سرمايه گذاران بايد طبق روش خاص خود از آن استفاده نمايند. اين روش ها نيازمند صرف وقت و تلاش بسيار بوده اما فوايد آن ميتواند در خور توجه باشد. تحليل فني ميتواند براي بازار به عنوان يک کل يا براي سهام يک شرکت خاص انجام شود. تحليل فني با استفاده از نمودار يا شاخص ها انجام ميشود.

الیوت

الگوهایی که بطور معمول در بازار رخ می دهند می توان به دو گروه اصلی تقسیم بندی نمود :الگوهای پیشرو و الگوهای اصلاحی .تفاوت اصلی این دو الگو در این است که حرکت بازار در الگوهای پیشرو به صورت شارپ و بدون همپوشانی است در حالی که در الگوهای اصلاحی حرکت امواج بصورت رفت و برگشتی و دارای نواحی همپوشانی می باشد.

امواج پیشرو با اعداد (( ۱,۲,۳,۴,۵ or i,ii,iii,iv,v و امواج اصلاحی با حروف (A,B,C or W,X,Y,Z) نمادگذاری می گردند .

الگوهای پیشرو:

الگوی پیشرو یک ساختار موجی است که در بازار شکل می گیرد و متشکل از ۵ ریز موج می باشد .در این الگو ۳ قاعده زیر برقرار

است:

  • موج ۲ هرگز نمی تواند از ابتدای موج ۱ فراتر رود.
  • موج ۳ هرگز نمی تواند بطور همزمان کوتاهتر از دو موج ۱ و ۵ باشد.
  • نباید ناحیه همپوشانی بین امواج۱ و ۴ وجود داشته باشد،تنها در مثلثهای قطری امواج۱ و ۴ مجاز به همپوشانی هستند.

الگوهای اصلاحی:

 

توجه به این نکته اهمیت دارد که در بیشتر اوقات بازار در حال حرکت در داخل امواج اصلاحی است و از اینرو آشنایی تحلیلگران با نحوه نمادگذاری امواج اصلاحی از اهمیت ویژه ای برخوردار است .الگوهای اصلاحی را می توان به صورت زیر طبقه بندی نمود:

۱- الگوی زیگزاگ ۵(-۳-۵) : این الگو از ۳ ریز موج ساخته شده است .در این الگو ۳ قاعده زیر برقرار است:

  • موجA باید یک موج پیشرو یا لیدینگ دیاگونال باشد.
  • موج B نمی تواند بیش از  ۰٫۷۶۴ موج A  را رتریس نماید.
  • موج C باید یک موج پیشرو یا اندینگ دیاگونال باشد.

 

– الگوی مسطح ۵(-۳-۳): این الگو از ۳ ریز موج ساخته شده است .در این الگو ۳ قاعده زیر برقرار است:

  • موجA باید شامل  ۳ریز موج باشد.
  • موج B  باید بیش از  ۶۱٫۸درصد موج  A  را رتریس نماید.
  • موج C باید یک موج پیشرو یا اندینگ دیاگونال باشد.

با در نظر گرفتن حالات مختلف قاعده شماره  (۲)می توان سه سناریوی متفاوت برای الگوی مسطح تعریف کرد :

 اگر موج  B  از ابتدای موج  A  فراتر نرود، الگوی مسطح باقاعده نامیده می شود.

 

اگر موجB  از ابتدای موج  A  فراتر رفته و موج  C  نیز از انتهای موج A  فراتر رود، الگوی مسطح گسترش یافته نامیده می شود.

 

 

اگر موجB  از ابتدای موجA  فراتر رفته ولی موجC  نتواند از انتهای موجA  فراتر رود، الگوی مسطح رونده نامیده می شود.

 

– الگوی مثلث ۳(-۳-۳-۳-۳): این الگو از ۵ ریز موج متداخل تشکیل شده است .در این الگو ۲ قاعده زیر برقرار است:

  • تمامی ۵ ریزموج در این الگو باید دارای ساختار ۳ موجی باشند.
  • طول هریک از امواج در این الگو باید کوتاهتر از طول موج قبلی خود باشد.

 

 

۴- الگوی زیگزاگ دوگانه :این الگو از ۷ ریز موج ساخته شده است .در این الگو ۳ قاعده زیر برقرار است:

  • ۳ریزموج اول باید دارای ساختار زیگزاگ باشد.
  • ریزموج چهارم که نقش رابط بین دو الگوی ۳ موجی را داراست می تواند ساختار هریک از امواج اصلاحی(زیگزاگ،مسطح،مثلث )را دارا باشد.
  • ۳ریزموج انتهایی نیز باید دارای ساختار زیگزاگ باشد.

 

۵- الگوی اصلاحی دوگانه: این الگو از ساختارهای ۳ موجی تشکیل شده است که در آن هریک از امواج می تواند ساختار هریک از امواج اصلاحی را داشته باشد .در زیر دو نمونه از این الگوها نمایش داده شده است: :

 

پس از توضیح کلی نمادگذاری امواج، دراینجا می خواهیم بطور مفصل در مورد اینکه ایا باید نمادگذاری را به صورتA-B-C  انجام

دهیم و یاW-X-Y  صحبت کنیم .بعنوان یک قانون کلی، نمادگذاریA-B-C  تنها در صورتی باید مورد استفاده قرار بگیرد که

حداقل یکی از ۳ ریزموج الگوی اصلاحی، دارای ساختار ۵ موجی باشد .بنابراین اگر موج اول از ساختار اصلاحی بصورت ۵ موجی

باشد، نمادگذاری را باید به صورتA-B-C  انجام دهیم ولی چنانچه ریز موج اول دارای ساختار ۳ موجی باشد ما بصورت پیش فرض

نمادگذاری را بصورتW-X-Y  انجام می دهیم و چنانچه ریزموج بعدی دارای ساختار ۵ موجی شکل گیرد، نمادگذاری را به-A-B C تغییر می دهیم.

 

پیوست:

 

  • موج ۲ نمی تواند بیشتر از اندازه موج ۱ بازگشت داشته باشد.
  • بین امواج۱ ،۳، ۵موج ۳ نباید کوتاهترین موج باشد.
  • در صورتی که امواج۱ ،۳، ۵شامل ۵ ریز موج باشند، معمولا یکی از آنها انبساط می یابد.
  • در مواقعی که موج ۳ یک موج انبساطی است، موج ۵ میتواند به صورت کوتاه زده شود و قبل از سقف موج ۳ خاتمه پیدا کند .
  • در انتهای موج ۳ یک پیک بلند در اندیکاتورAO ایجاد می شود.
  • در انتهای موج ۳ امکان تشکیل پترن کرب وجود دارد.
  • در موج ۲ امکان تشکیل پترن گارتلی و بت وجود دارد.
  • در انتهای موج ۵ امکان تشکیل پترن باترفلای وجود دارد.
  • معمولا موج۲ ، %۶۱٫۸ موج ۱ بازگشت دارد.
  • نسبت های موج۲ ، ۶۱٫۸ ،۷۸٫۶ ، ۸۸٫۶ می باشد
  • موج ۴ معمولا %۳۸ موج ۳ بازگشت دارد.
  • دایورجنس قیمتی و اندیکاتورAO بین امواج ۳ و ۵ به صورت واگرایی ظاهر می شود.
  • برخلاف امواج پیشرو در مثلث های قطری موج ۴ می تواند وارد حریم موج ۱ شود.
  • در موجA اصلاحی احتمال تشکیل پترن باترفلای وجود دارد.
  • در موجB  اصلاحی احتمال تشکیل پترن گارتلی یا بت وجود دارد.
  • ساختار اندینگ دیاگونال ها به صورت ۳-۳-۳-۳-۳ و ساختار لیدینگ دیاگونال ها به صورت ۵-۳-۵-۳-۵ میباشد.
  • اندینگ دیاگونال ها نشانه خستگی یا نزدیک شدن به انتهای روند جاری می باشند.

 استراتژي معاملاتي

 تعريف :

 

استراتژي معاملاتي به مجموعه قوانيني گفته ميشود كه به منظور كمرنگ كردن نقش احساسات و عواطف در معاملات بازار

به ما كمك ميكند. به عبارتي ديگر يك استراتژي معاملاتي از ما يك ربات ميسازد كه باعث ميشود در جايي كه بايد معامله

كنيم با حجم مشخص و نقطه ورود و خروج حد ضرر و  سود مشخص معامله كنيم. مانند تمام تجارت هاي جهان، معامله گري

هم نياز مند يك نظم و قواعد مشخص ميباشد. استراتژي معاملاتي به يك معامله گر نظم ميدهد و فكر او را مرتب ميسازد، و

من  ايمان دارم كه هرچه ذهن انسان مرتب باشد معاملات منطقي تري دارد. (معامله منطقي به معني سود دادن يك معامله

 نيست بلكه شيوه درست يك معامله است).

سيستم پيش رو حاصل تلاش چندين ساله اينجانب ميباشد، كه پاسخ كامل در رابطه با نقطه ورود و خروج حد ضرر و حد

 سود به معامله گر ميدهد.

 سلب مسئوليت:

از آنجا كه هر سيستم معاملاتي به فراخور شخصيت هر معامله گر تدوين ميشود لذا خواهشمندم قبل از استفاده از آن ١ ماه

 بر روي حساب مجازي امتحان شود. بديهي است مسئوليت استفاده از اين سيستم به عهده شخص معامله گر ميباشد.

 ابزار مورد نياز:

-Moving average  simple  ۴۲ Period with typical price (Blue)

-Moving average simple 14 Period with typical price (Red)

-Parabolic With default Setting

-Bill Williams Awesome Oscillator(AO) default setting

 نمونه اي از چارت :

 شرايط  ورود (خريد):

 سيستم معاملاتي ما بر اساس همراهي با روند است. به گونه اي كه ما تلاش ميكنيم از ابتداي روند آن را شكار كنيم .

زماني كه خط قرمز(روند كوتاه مدت) خط آبي (روند بلند مدت) رابه سمت بالا كراس كند اولين شرط ورود به معامله خريد

 برقرار ميشود.

شرط دوم انديكاتور پارابوليك ميباشد كه براي معامله خريد، نقطه انديكاتور پارابوليك بايد در زير نمودار قيمت باشد. به

 اين ترتيب دومين شرط هم برقرار ميباشد.

شرط سوم انديكاتور AO ميباشد كه براي معامله خريد بايد به رنگ سبز باشد.

نكته: توجه داشته باشيد كه در صورتي كه كراس قرمز و آبي رخ داد منتظر بمانيد تا كراس AO از تراز صفر انجام پذيرد. در

اين صورت احتمال موفقيت تريد به مراتب بيشتر ميشود.

 مثال:

  • كراس خط قرمز و آبي
  • نقطه انديكاتور پارابوليك
  • نمودار سبز رنگ انديكاتور AO شرايط ورود (فروش:)

زماني كه خط قرمز (روند كوتاه مدت) خط آبي (روند بلند مدت) را به سمت پايين كراس كند اولين شرط ما بر قرار است.

شرط دوم هم زمانيست كه نقطه انديكاتور پارابوليك در بالاي نمودار قيمت قرار داشته باشد.

شرط سوم زمانيست كه انديكاتور AO به رنگ قرمز باشد.

نكته: در صورت كراس انديكاتور AO  از تراز ٠,٠٠  به سمت پايين احتمال موفقيت تريد ما بيشتر است.

مثال:

  • كراس خط قرمز و آبي
  • نقطه انديكاتور پارابوليك
  • نمودار قرمز رنگ انديكاتور AO

نكته : توجه داشته باشيد در اين سيستم براي هر سيگنال ما بصورت instance  (لحظه اي) وارد ميشويم و خبري از معاملات پيش خريد و پيش فروش نيست.

حد ضرر: 

نكته:  توجه داشته باشيد براي هر سیگنالی كه سيستم ما به ما ارائه ميكنيد ما حجم مورد نظر را به دو قسمت تقسيم

ميكنيم كه هر كدام داراي حد ضرر و حد سود متفاوت است .

براي حد ضرر معامله اول، تراز پارابوليك نقطه حد ضرر در نظر گرفته ميشود. به عبارتي ديگر اگر معامله خريد باشد در

لحظه ورود كه پارابوليك در زير قيمت قرار دارد حد ضرر خود را ٢ پيپ پايين تر از نقطه انديكاتور پارابوليك قرار ميدهيم و

براي معامله فروش حد ضرر را ٢ پيپ بالاتر از نقطه انديكاتور پارابوليك قرار ميدهيم.( ميزان اسپرد سهم مورد معامله در

نظر گرفته شود)

براي حد ضرر معامله دوم، خط روند بلند مدت ( آبي) در نظر گرفته ميشود. اگر معامله خريد باشد به فاصله ٢ پيپ پايينتر از

آن قرار داده ميشود و بلعكس اگر معامله فروش باشد ٢ پيپ بالاتر از خط آبي قرار داده ميشود.(اسپرد سهم مد نظر قرار

گيرد)

حد سود:

براي معامله اول حد سود به اندازه حد ضرر قرار گيرد و براي معامله دوم به اندازه ٣ برابر حد ضرر قرار گيرد.

مثال: اگر حد ضرر معامله اول ٣٠ پيپ باشد حد سود آن دقيقا ٣٠ پيپ قرار ميگيرد. و اگر حد ضرر معامله دوم ٢٠ پيپ باشد

حدسود ٦٠ پيپي در نظر گرفته ميشود.

جفت ارزها و سهم هاي مناسب براي اين استراتژي:

تقريبا تمام جفت ارزهاي كه دلار آمريكا در آن قرار دارد براي اين سيستم مناسب هستند اما من سهام شركت داوجونز و

طلا و نفت را هم پيشنهاد ميكنم. سعي كنيد در يك ماه كه در حساب مجازي اين سيستم را امتحان ميكنيد ميزان حد سودهاي متفاوت و بهينه براي جفت ارزهايي كه در آنها معامله ميكنيد، پيدا كنيد.

الگوهای هارمونیک پیشرفته

 

الگوهای هارمونیک نوع۲:«نقطه C فراتر از نقطه A میرود و نقطه D درون موج XA قرار دارد»

 Shark Pattern  الگوی کوسه )۱  Bullish shark   الگوی کوسه صعودی

 

 

C=113 – ۱۶۱٫۸ % AB              B=38.2 – ۷۸٫۶ % XA

D=161.8 – ۲۲۴٫۲ % BC         D=88.6 % XA

 

در الگوی کوسه بیرونی که از نوع الگوهای پیشرفته نوع ۴ می باشد D=113% XA می باشد و بقیه نسبت ها تغییر نمی کنند.

الگوی کوسه نزولی   Bearish shark

 

C=113 – ۱۶۱٫۸ % AB              B=38.2 – ۷۸٫۶ % XA

D=161.8 – ۲۲۴٫۲ % BC         D=88.6 % XA

در الگوی کوسه بیرونی که از نوع الگوهای پیشرفته نوع ۴ می باشد D=113% XA می باشد و بقیه نسبت ها تغییر نمی کنند.

 Internal Bullish Shark:

 

 

External Bearish Shark:

 

Cypher Pattern الگوی سایفر )۳  Bullish Cypher الگوی سایفر صعودی

 

C=127.2 – ۱۴۱٫۴ % AB         B=38.2 – ۶۱٫۸ % XA

D=127.2 – ۲۰۰ % BC           D=78.6 % XC

الگوی سایفر نزولی Bearish Cypher

 

C=127.2 – ۱۴۱٫۴ % AB         B=38.2 – ۶۱٫۸ % XA

D=127.2 – ۲۰۰ % BC           D=78.6 % XC

 Bullish Cypher:

 

 Bearish Cypher:

 

الگوهای هارمونیک نوع۴:«نقطه C فراتر از نقطه A میرود و نقطه D بیرون موج XA قرار دارد»

 Nen-Star الگوی )۱

 Bullish Nen-Star           صعودی Nen-Star الگوی

 

C=113 – ۱۴۱٫۴ % AB               B=38.2 – ۷۸٫۶ % XA

D=127.2 – ۲۶۱٫۸ % BC          D=113 – ۱۲۷٫۲ % XA

 

 Bearish Nen-Star           نزولی Nen-Star الگوی

 

 C=113 – ۱۴۱٫۴ % AB      B=38.2 – ۷۸٫۶ % XA

 D=127.2 – ۲۶۱٫۸ % BC    D=113 – ۱۲۷٫۲ % XA

 

Bullish Nen-Star:

 

 Bearish Nen-Star:

 

 Wolfi Wave الگوی

 

 Bullish Wolfi Wave       صعودی Wolfi الگوی

 

در این الگو دو نقطه ۳ و ۴ سقف هستند و دو نقطه ۱ و ۲ کف هستند. نقاط ۱ و ۲ را به هم وصل می کنیم و امتداد می دهیم )خط L3(. نقاط ۳ و ۴ را نیز به هم وصل میکنیم )خط L1( و خطی موازی آن از نقطه ۲ رسم می کنیم )خط L2(. حد فاصل بین خطوط L2 و L3 که در شکل مشخص است را Sweet Zone یا همان PRZ می نامیم که بهترین ناحیه خرید است )نقطه ۵(. برای تعیین تارگت یعنی نقطه ۸، نقاط ۲ و ۴ را به هم وصل کرده و خطی موازی آن از نقطه ۵ رسم میکنیم. سپس خطی از نقطه ۱ به ۴ رسم کرده و آن را امتداد می دهیم تا خط قبلی را در نقطه ای قطع کند که این نقطه بیانگر تارگت ما در این الگو می باشد.

       Bearish Wolfi Wave       الگوی wolfi نزولی  

                       

در این الگو دو نقطه ۳ و ۴ کف هستند و دو نقطه ۱ و ۲ سقف هستند.

نقاط ۱ و ۲ را به هم وصل می کنیم و امتداد می دهیم )خط L3(. نقاط ۳ و ۴ را نیز به هم وصل میکنیم )خط L1( و خطی موازی آن از نقطه ۲ رسم می کنیم )خط ۲L(. نقطه ۵ یعنی حد فاصل بین خطوط L2 و L3 را Sweet Zone یا همان PRZ می نامیم. برای تعیین تارگت این روند نزولی یعنی نقطه ۸، نقاط ۲ و ۴ را به هم وصل کرده و خطی موازی آن از نقطه ۵ رسم میکنیم. سپس خطی از نقطه ۱ به ۴ رسم کرده و آن را امتداد می دهیم تا خط قبلی را در نقطه ای قطع کند که این نقطه بیانگر تارگت ما در این الگو می باشد.